ماه نو

داستان دنباله دار

ماه نو

داستان دنباله دار

دوستی دات کام (5)

سلام سلام سلامممم
آمار میگه این قصه رو دوست داشتین که سر زدین. اما از هرکی می پرسم میگه سبک چرندیه  ولی من روحیه مو از دست نمیدم و با پشتکار می نویسم  به اندازه ی همین پست مطلب نوشته شده دارم اما رضا داره جیغ می زنه و فرصت قرمز آبی کردن و امضا زدن ندارم.
برم بچه رو بخوابونم. شبتون بخیر 

Neda Sharafi to Alireza Maham
ردش کردم رفت. 
ما ماه آینده موعد حساب کتابمونه.... بهش فک نمیکنم اصنننن
چرا نشه؟ نیما هم که حاضره جونشو بده واسه ت (ایشششش)

Alireza Maham to Neda sharafi

آره بابا بی خیال... نامزد می خوایم چکار؟ به شدت دارم سعی می کنم مامان رو قانع کنم که داروخونه زدن فعلاً واجب تره. یه نمه کوتاه اومده. به شرطی که فردا نازنین دوباره هرچی رشتم پنبه نکنه!
جهت اطلاعتون نیماجونت نه جونشو برای من میده نه پولشو! گفت می خوام داماد شم خرج دارم. ظاهراً پدرزن سنگ بزرگی پیش پاش گذاشته. علاوه بر این که با خانواده باید بیاد یه مهریه ی کلونم باید طی کنه. چه می دونم. عاشقی این حرفا رم داره دیگه. قربون خودمون که هفت دولت آزادیم! بگو داروخونه رو چه کنم؟ من پول می خواممممم

Neda Sharafi to Alireza Maham
آره بابا مجردی رو‌عشقستتت..... 
دیگه نمیخوام بخونم واسه فوق.... خیلی باید درس بخونم. خشته میشم‌.
ای نیمای.... صد بار بهش گفتم تا من به مامان نگفتم کاری نکن.... منم بودم دختر به یکی که معلوم نیست از کجا اومده و پدر مادرش کجان نمیدادم.... مهریه رو هم میذاشتم قیمت خون بابام.... این کارا کار خانوماست.... اینهمه وقت صبر کردی چار روز دیگه م روش....
به مامان گفتم نیما یکیو‌انتخاب کرده ولی جزییاتشو نگفتم.
با هم دوره ایات شریک نمیتونین بشین؟


Neda Sharafi to Alireza Maham

احیانا موقع انبار گردانی تو هم رفتی تو کارتونا که یه هفته ست ازت خبری نیست؟
فکر کردم نیما بهت بگه مامان قبول کرده بریم خواستگاری بیای لااقل یه داد و هواری بکنی....
خلاصه اینکه ما داریم میریم جنوب. مرخصی هم دارم این هوا. دلتم بسوزهههه....

پ.ن الان یه لحظه فکر کردم چه خنده دار میشه تو زودتر از ما اونجا باشی



Alireza Maham to Neda sharafi

از آفتاب گرم جنوب لذت ببر! خیالت تخت. من دو دستی داروخونه رو چسبیدم و جایی نمیرم. ته یکی از کارتونا گم شدم. دکترعزیزی رئیس داروخونه تشریف بردن اروپا و بنده کمترین دو شیفت مشغول کارم. برای من تنبل مصیبته! 
رفتم دنبال وام برای داروخونه ولی جور نشد. همدوره ایامم... نه... یکی دو تاشون مایه دار بودن تا حالا داروخونه زدن، بقیه هم رفتن شهر خودشون کاری به من ندارن.... ولی صبر کن یه دختر بود... اسمش چی بود خدای من... کاش پیداش کنم. وضع شوهرش خوبه. شاید بدش نیاد شریک بشه. دعا کن جور بشه.


Neda Sharafi to Alireza Maham
حالت خوبه؟ دختره بره به شوهرش بگه بیا با این پسره رفیقم شریک شو اونم میگه باشه؟ ما که بخیل نیستیم البته...
اینجا هوا گمونم شصت درجه ست. کدوم خری اول تیر پا میشه بیاد تو این جهنم؟
عروسمون یکی لنگه داداشمونه. مهندسه و عاشق کارشه و اینا.... تقریبا بیست و پنج سانتیمتر هم از من بلند تره. بعد میگن خواهرشوهر ترسناکه.... خدایا چی میشد یه چند سانت دیگه هم به من میدادی میشدم صد و شصت لااقل...
مامانش میگه مهریه هشتصد سکه چون نمیدونم کیشون مهریه ش اینقدره.... مامانم هیچی نگفت ولی زیادم حال نکرده....
نمیفهمم مهریه به بقیه چه مربوطه؟ پسره باید یه چی بده به دختره... خودشون باید توافق کنن دیگه.... اه اه....


Alireza Maham to Neda sharafi

خودمم می دونم پیشنهاد چرتیه ولی تیری تو تاریکی. دختره هنوز داروخونه نداره ولی تو دوره ی تحصیل از اون بیش فعالا بود و همیشه هم داشت درباره ی داروخونه ی آینده اش خیالپردازی می کرد. کلی زحمت کشیدم اسمش یادم اومد. حالا باید بگردم آدرسی شماره تلفنی چیزی ازش پیدا کنم. حتی شاید خودم ازش ایمیلی داشته باشم. نمی دونم. یا شوهرش غیرتی میشه یا این قانعش می کنه که می خواد پیشرفت کنه!
به نیما بگو دفعه ی بعد تو هوای بهتری عاشق بشه! ولی گمونم مشکل همون آفتابه که خورده به کله اش و دل و دینشو به باد داده! والا!
هی کوووچولو! تو واقعاً قدت صدوشصت نیست؟!!! 
مهریه رو هم دادن هم گرفتن! کاش پدر و مادرا یه کم دو دو تا چارتا می کردن و اینقدر عددا رو بی پروا نمی پروندن :(



Neda Sharafi to Alireza Maham
خب اسم شوهرشو‌ نیار.... بگو بیا شریک بشیم شبانه روزی بزنیم منم شبا میمونم :)))))
نیما غلط کرده دوباره عاشق بشه. دختر خوبیه ترانه.... دوسش دارم.... فقط با آب و هوای اینجا کنار نمیام اصلاااا....تو خونه ها با اسپلیت مثل قطب شماله که باید ژاکت بپوشم بیرون مثل استوا میمونه....
هرکی بخنده زرافه ست.... دیگه هم اینو نگو چون بدم میاد.... شوخی هم ندارم.
فعلا با قدری بحث و اندکی دلخوری و مقادیر زیادی دعا و صلوات که یه جور خوبیی بشه از طرف بنده... شد پونصد تا.... حساب کردم با حقوق فعلی نیما به شرطی که خرج مسکن و خورد و خوراکش رو یکی دیگه بده باید چند سالی هی سکه بخره و بده تا تموم شه....
من طلاق بگیرم ترجیح میدم دیگه یارو رو نبینم واثری ازش نباشه نه اینکه دم به دقیقه به بهانه مهریه بیاد.... والا


Alireza Maham to Neda sharafi

هورا هورا هوراااااااااااااااااااااا!!!! قبول کرد!!!!!! هوراااااااااااااا
کلی خوشوقت شد! منم فوری یادش امد. گفت اگه شوهرش قبول نکنه مهرشو میذاره اجرا با پول اون شریک میشه :دی مهریه همیشه هم بد نیست. وقتی به نفع من باشه البته :پی 
ولیییی اصلاً لازم نشد تهدید بکنه! شوهره عاشق تر از این حرفا بود. یه قرار سه نفره تو کافی شاپ گذاشتیم. نصف سرمایه رو میذاره. قرار شد یه وامم برام جور کنه و.... پیش بسوی داروخونه ی شخصی :دیییی
نمی خوای برگردی شهر؟ می خوام بهت سور بدم! امشب به کل خانواده شام دادم. هنوز تخلیه انرژی نشدم :)))))


Neda Sharafi to Alireza Maham
واقعا؟؟؟؟ تبریکککککک.... چقدر دلت پاکه.... ایشالا خیلی خوب پیش بره.... منم چون چند تا ایمیل بهت زدم باید ضد حساسیت مجانی بهم بدی :دییی
وای خدا جونمممم داریم برمیگردیم.... خداکنه عروسی رو شهر خودمون بگیرن....


Alireza Maham to Neda sharafi

مرسیییییییییییی!!!
ضد حساسیت؟!! بابا یه چیز درست درمون بخواه! ضدحساسیتم میذارم روش :)
خوش برمی گردی :) یه شوهر جنوبی پیدا نکردی؟ همچنین سیاااه گنده با جذبه؟ :)))
آقای غلامی شوهر همین خانم دکتر زنگ زده یه جا مغازه دیده برای داروخونه. باید برم ببینم. فکر کن کجا؟ کمربندی! ظاهرا با سرمایه ی ما توی شهر امکانش نبود. عیب نداره. رانندگی دوست دارم. خانم دکترم مشکل خودشو شوهرشه! 
بدجنس می شوییییم!


Neda Sharafi to Alireza Maham

این جیمیل موبایلم آپدیت شده چقدر با کلاس شده....
شوهر جنوبی گنده؟ عمرا.... از آقایون قدبلند خوشم نمیاد (بلا نسبت جنابعالی... ولی خب خوشم نمیاد دیگه) فک کن بخوام باهاش حرف بزنم باید چونه م رو به آسمون باشه....
کمربندی؟! شرمنده من تنهایی میترسم بیام اون طرفا.... اگر برادر خیر خواهی پیدا کردم میام ازت شامپو و صابون و مسواک میخرم.... یه خورده هم به این شوهر همکارت میخندم.
چقدر مطب امروز خلوته.... مردم دندوناشون خراب نمیشه یعنی؟ کاش برای عروسی نوید بگم دکی دندونامو جرم گیری کنه لبخندم قشنگ بشه.... فقط میترسم دندونای پرکردنیمم ببینه بگه بشین...



Alireza Maham to Neda sharafi

بابا باکلاس! من داشتم پولامو جمع می کردم برم تو خط آیفون خریدن که رسیدیم به داروخونه و بی خیالش شدم. فعلا با همین موبایل قدیمی طی می کنیم که حوصله ی ایمیل زدن باهاش ندارم. با همون لپ تاپ می زنم. 
این خانم دکتر و شوهرش کولاکن! یعنی نبینیشون از جیبت رفته :پی چک کشیدن دادن دست من که ما حوصله ی دکور و تزئینات نداریم. اگه برات مهمه خودت اقدام کن!!! 
حالا اونقدر پولی نیست ولی نتیجه ی یک ساعت بحث و عرق ریختن و توضیح دادن منه که دکور جذاب تاثیر بسزایی در بازاریابی داره!!! 
اینقدر حرفم عجیبه؟ چرا نمی فهمن آخه؟ می خواستن با دم دستی ترین وسایل مغازه رو بچینن. فکر کردم خانم دکتر از دکور کردن خوشش بیاد ولی ظاهراً تحقیقات دارویی براش جالب تره. نازنینم عاشق دکور کردنه ولی من سلیقه شو قبول ندارم. خیلی جینگول پینگوله. به تیپ من و خانم دکتر نمی خوره :دی
خیلی بیکار نیستی بیای کمک من یه دکور تر و تمیز درست و درمون ردیف کنیم؟ حق دکوراتوریت هم محفوظه. 
ضمناً این تن بمیره دندوناتو درست کن. بابا تو که خودت یه پا این کاره شدی! هرچی محلش ندی بدتر میشه ها! از ما گفتن...


Neda Sharafi to Alireza Maham
بهونه نیار یه آیفون دست دو‌تمیز اونقدرا هم گرون نیس.... پس فردا دیکشنری دارویی و اینا رو‌کجا میذاری؟ 
وا؟ پس شوهره چجوری پولدار شده وقتی حتی اینارم بلت نیس؟
من دکور مکور بلد نیستم ولی یه دوستی دارم اول کارشه و نرخش پایینه.... میخوای به اون بگم؟
خیله خوب توهممم.... هنوز که درد نگرفته




Alireza Maham to Neda sharafi

شاید... فعلاً برای داروخونه هیجان زده ام دلم نمی خواد برم دنبال موبایل.
شوهره؟ خدا باباشو بیامرزه که ملاک بوده!
دکوراتور نمی خوام... فقط می خواستم... هیچی بی خیال. یه کاریش می کنم. مرسی
درد نگرفته؟! دستت درد نکنه. درد بگیره که یعنی رسیده به عصب!! بنده خدا دکتر بغل گوشته! کافیه بشینی رو یونیت! چی بگم به تو!!
اینا رو ولش کن. هنوز رژیمی؟ بعد از سه هفته دو شیفت کار کردن امشب مرخصی دارم. دلم می خواد شام برم بیرون. تنها هم نمی خوام برم. مامان اینا هم نیستن. رفیق فابریکمم جنوبه. دلت برام نمی سوزه؟ ببین چقدر طفلکیم!!



Neda Sharafi to Alireza Maham
چون خیلی اصرار میکنی میام. چیپس پنیر هم میخوام.
میگم پسرا مردم هنوز اسمشونونگفتن شماره میدن بعد من غیر از ایمیل هیچ راه تماس دیگه ای با تو ندارم. وایبر؟ واتس اپ؟ کیک؟ ویچت؟ کاکائوتاک؟ تانگو؟ هیچی؟ موبایلت دیگه اینقدرا هم قدیمی نیس که حداقل یکی ازینا رو‌نخونه.... خودم دیدمممم



Alireza Maham to Neda sharafi

وای مردم از خنده! یارو فکر کرد ما دیوونه ایم :)))) خیلی خوش گذشت. خیلی ممنون! چیپس پنیرشم عالی بود. تا حالا چیپس پنیر به این خوشمزگی نخورده بودم.
بعد از این که رسوندمت یه سر رفتم خونه لباس عوض کنم برم داروخونه. (رو پیرهنم سس ریخته بود :پی) از آنجایی که خیلی بهم خوش گذشته بود خوب نبود پررو می شدم، دیدم اسمتو کنار شمارت ننوشتم. داشتم ادیتش می کردم که نازنین جان سر رسید و فوری داد و بیداد ندا کیههههه؟!!!! ندا خواهر نیما؟؟؟ هان؟ هان؟ همونه!
انگار دزد گرفته بود! منم گفتم نه این اون نیست. دوست جدیدمه. قصد ازدواجم باهاش ندارم :پی
مامان بیچاره که این چند وقت مدام داره غصه ی مجردی منو می خوره با یه قیافه ی زار میگه حالا اگه دختر خوبیه....
گفتم نه مامان جان من می خوام داروخونه بخرم فرصت ندارمممم. شب بخیر!


Neda Sharafi to Alireza Maham
به منم خوش گذشت. بعد از یکسال چیپس و پنیر خوردم.... آی چسبید.
من به نمایندگی از همسر آینده ت پیشنهاد میکنم یک عدد قفل روی گوشیت بذاری یکمی هم با آبجی خانمت جدی برخورد کن بگو دیگه بزرگ شدی دکتر این مملکتی ولتتت کنه. بعدا اگه دعوای عروس خواهرشوهری پیش اومد و زنت چیزی گفت نگی ندا نگفته ها....
تو موبایل من اسمت هست علیرضا. چون هیشکیییی جرات نداره دست بزنه بهش.
کشتی ما رو با این داروخونه ت..... یه ساعت رفتیم بیرون یه جمله درمیون میگی داروخونه م. بیخیال برو زن بگیر :دی
Alireza Maham to Neda sharafi
موبایل که قفل داره. کله ی مبارک رو کشید رو دست من ببینه چی دارم می نویسم! داشتم اسمتو وارد می کردم. بعدم خیلی بهم خوش گذشته بود عیشم خراب میشد بتوپم بهش. و الا میشستم پهنش می کردم به خاطر فضولیش! جداً دلم به حال شوهرش میسوزه. مرتب داره گوشیشو چک می کنه یه وقت دست از پا خطا نکنه! (آیکون سبزززز)
تو بانوی زیبای من می گفت کی ما رو میستونه؟! حالا من باید بگم کی زن من میشه با این داروخونم؟ عرض کردم که علاوه بر هدیه و جشن عروسی نگرفتن، طرف باید یه چیزی هم دستی بهم بده تا قرضام صاف شه. بیخیال... مجردی رو عشقه...



Neda Sharafi to Alireza Maham
چقدر سخت میگیری توووو....
Alireza Maham to Neda sharafi
چی رو سخت می گیرم؟ خود تو حاضری زن یه آدمی مثل من بشی؟!!!
بابا الکی که نیست. زندگی خرج داره...
Neda Sharafi to Alireza Maham
من زن تو نمیشم چون هم دکتری هم قدت بلنده هم رو پیراهنت سس میریزی :دی
روزی دست جنابعالی نیست. خدا میرسونه. کی میگه خانوما غر میزنن؟ دروغ میگه.... ما یه دکتر نق نقوی ناامید اینجا داریم :دی
Alireza Maham to Neda sharafi
ندا حالت خوبه؟ از صبح که از داروخونه اومدم بیرون به جای این که مثل هرروز سوار ماشین شم برم خونه، پیاده راه افتادم تو خیابون و تا خود ظهر راه رفتم! تو عمرم اینقدر جدی درباره ی ازدواج فکر نکرده بودم. من... من نمی دونم چی بگم... به نیما چی بگم؟؟؟؟ مامانم و نازنین هیچی! نیما گفت دو هفته دیگه میاد برای عروسی نوید آره؟ کاش بگم زودتر بیاد. دارم خل میشم. البته اگه بتونه از ترانه جونش دل بکنه....
Neda Sharafi to Alireza Maham

منکه خوبم تو ظاهرا یه چیزیت شده....
هیچی هم نمیخواد به کسی بگی هرکار دلت میخواد بکن.... بعد بگو سخت نمیگیرم.... با دلت زندگی کن همه چی خوب میشه....
ولی دیگه چیپس و پنیر نخور بهت نمیسازه.... دفعه بعدی میای میگی میخوام یکیو به فرزندی قبول کنم....

من عروسی نوید لباس ندارم.... چکار کنم حالا؟




Alireza Maham to Neda sharafi
با دلم؟! دل منو ندیدی احیانا؟ کارش دارم!
جهنم و ضرر! از نازنین که سختتر خرید نمی کنی. هروقت خواستی بگو باهم بریم دنبال لباس.
Neda Sharafi to Alireza Maham
ای خداااا.... من تا هفته پیش آدم شادی بودم ولی از بس این آیه یاس خوند دارم افسردگی میگیرم.
جهنم و ضرر؟ بیا بریم نشونت بدم دکتر...

Alireza Maham to Neda sharafi
چی رو نشونم بدی؟ این که از نازنین بدترم پیدا میشه؟! بیا بیرون دختر! سه ساعت تو اتاق پرو چکار می کنی؟! نکنه یه در دیگه داشته از اون طرف فرار کردی؟!!! بیا بابا من پول لباسه رو میدم نمی خواد فرار کنی :پی




Neda Sharafi to Alireza Maham
رفتم کلاس پیلاتس ثبت نام کردم صبحا ساعت هفت باید برم. بلاخره لباسه اندازه میشهههه.... خیلی خوشگل بود حیف بود بخاطر چار پنج کیلو ناقابل ولش کنم.....
و دفعه آخر بهت اخطار میکنم حق نداری به قد من بخندی.... زرافه...

Alireza Maham to Neda sharafi
من؟ من به قد تو خندیدم؟ بابا توهم زدی پانداکوچولو :دیییی
من هیچ قضاوتی نمی کنم. نذاشتی که ببینم رو تنت. برو کلاس پیلاتس. رژیمم که داری. ولی خواهشاً خودتو تا عروسی هلاک نکن. این لباس نشد یکی دیگه.
Neda Sharafi to Alireza Maham
زرافه.... زرافه.... زرافه....
بعدا میای عروسی میبینی..... فقطططط هم همین لباس.... یکی دیگه نمیخوامممم
عروس رو برداشتم همرام بردم طلا فروشی گفتم ببین من اینقدر پول دارم خودت انتخاب کن.... بنده خدا کلی تعارف کرد ولی آخرش یه گردنبند برداشت.... چه خوبه دیگه نباید نگران باشم آیا خوشش بیاد یا نه.....

Alireza Maham to Neda sharafi
من گردنم به اون درازی نیست ها! فقط جهت یادآوری میگم :دی
لجبازکوچولو درسته من مدام دارم از بی پولی می نالم. ولی باور کن به اندازه ی یه لباس دیگه پول دارم!
آفرین! خوشم اومد. هدیه ی سورپریزی اونم گرانبها دوست ندارم. حالا یه چیز کوچیک آدم میگه خیلی زحمت نکشیده، ولی طلا بخری بعد خوشش نیاد خیلی زور داره.
به نیما گفتم برام کراوات بخره. صرفاً چون حسش نبود برم خرید. سلیقه ی منم می شناسه. نیفته رو دور مسخره بازی خوب خرید می کنه.

Neda Sharafi to Alireza Maham
ناز بشی.... من دارم برادر دوماد میکنم عین خر میدوم بعد تو حالت نمیاد بری کراوات بخری؟؟؟؟
لازم نکرده واسه من لباس بخری.... محض اطلاعتون چهار کیلو لاغر شدم و لباسم تقریبا اندازمه. فقط نمیتونم توش نفس بکشم.
نیما هم دارم براش.... پاشو بیا دیگه.... چی نشستی تو اون آفتابا؟

Alireza Maham to Neda sharafi
جیگر منم دارم داروخونه می زنم ها! خانم دکتر که پاشو انداخته روهم منتظره من دوندگیاشو بکنم ایشون تشریف بیارن رو صندلی گردون بشینن! این چند روز بیشتر از روزی دو سه ساعت نخوابیدم. دارم میمیییییرم
اگه فردا نیام عروسی خیلی بد میشه؟ می دونم نیما شده جنازه ی منم خِرکش می کنه می بره ولی تو ناراحت میشی نیام؟ تو خونه از دست نیما امنیت جانی ندارم. می خوام برم تو داروخونه ی جدید بخوابم!

Neda Sharafi to Alireza Maham
یه دونه ردبول بخور پاشو‌ بیا.... عروسی دیگه خوش میگذره..... بیا که باور کنی لباسم‌اندازه شده..... با تمام دخترای موجود هم برقص که مامانت به من شک نبره :دی
دندونامو جرم گیری کردم. دکتر نامرد گفت هفته دیگه برم پر کنم. اه ه ه
وای خدا هزار جور کار دارم نشستم به ایمیل زدن....

Alireza Maham to Neda sharafi
حتی ردبول هم اینقدر بهم انرژی نداد که تو عروسی از جام تکون بخورم. نیما کلی بهم خندید. تو هم که بعد از سلام و علیک اولی اصلاً در دسترس نبودی که کسی بخواد شکی ببره. لباست عالی شده بود. کلی به سلیقه ی خودم آفرین گفتم :پی
عین خوشحالا برگشتم به نیما میگم لباس ندا واقعاً خوشگله ها!
اونم چنان چشم غره ای رفت که در سی سال گذشته نرفته بود! اگه رفیق قدیمی نبودیم بدون شک از عروسی پرتم می کرد بیرون!
آفرین آفرین دندوناتو درست کن دختر خوب :)


Neda Sharafi to Alireza Maham
چه میکنه یه داروخونه با مردمممم
دارم از خستگی میمیرمممم....گردنمم گرفته.... پاهامم تو اون کفشا داغون شدن.... حالا با اینهمه زحمت بازم مهمونا میگفتن کوچولو چند سالته...
جانمممم؟ بعد دم در من بلند گفتم نازنینننن میخواستی منو بزنی.... جفتتون بیخودی غیرتی بازی درمیارین....
وای خدا دندونپزشکی! از ترس عکسمو نگاه نکردم نفهمم چندتا دندون خراب دارم.

Alireza Maham to Neda sharafi
ایــــــــــــــــــنه! بعله! جات خالی الان نشستم تو داروخونه ی خودم پاهامو انداختم رو هم چایی می خورم. خانم دکترم مثل فرفره دور می چرخه و تمام داروهای تو قفسه ها رو جابجا می کنه! میگه خیلی بد چیدم و هیچ نظمی نداره!
مشکل خودشه. می خواست از اول خودش بیاد بچینه. نیومد منم خسته بودم فقط چپوندم تو قفسه ها.
بهتر! بذار اونم یه کاری بکنه. تا حالا که من همش دویدم.
به چند عدد کارمند نیازمندیم. واقعا دلت نمی خواد تو دارقوزآباد با حقوق بسیار کم مایل به صفر استخدام بشی؟ شرایط اکازیونه ها!

دوستی دات کام (4)


سلام به روی ماه دوستام

اینم یه قسمت دیگه از دوستی دات کام

شعر شد





Neda Sharafi to Alireza Maham


نیما منو نمیارهههه.... میگه میخوام برم با رفیقم بگردیم تو بشین سرجات..... نمیتونی مخشو بزنی؟ کپک زدم تو خونه....
پررو نشی ها.... ولی خدا وکیلی بیرون رفتن با شما دوتا خیلی کیف میده.... نوید اینا که یه بند دارن لاو میترکونن.... دوستای خودمم بیحالن....
علی رضاااااا راضیش کن لطفااااا... آیکون پلک زدن با مژه و‌گوش مخملی....



Alireza Maham to Neda sharafi
جاااان علی رضا؟! گمونم جواب این همه عشوه اینه :دی
حال کردی نفوذ کلام رو؟! حالاچرا تیریپ رژیم برداشتی؟ اینقدر زحمت کشیدم بیای بیرون حالا یعنی چی من فقط سوپ و سالاد می خورم؟ نداشتیما!
بس این نیما چشم غره میره رودررو هم مجبورم ایمیل بزنم! زندگیه داریم؟



Neda Sharafi to Alireza Maham


دیروز کلی پول ویزیت دادم و دیدم لاغر نشدم هیچ.... دو کیلو هم چاق شدم.... همش تقصیر اون پیتزاهه ست.... کورتون هم چاق میکنه البته.... دکتره میخواست کله مو بکنه....
نیما هم از هر طرف میره بهم متلک میزنه.... گمونم براش افت کلاس داشت با خانومایی که یه پرده گوشت بهشونه بره بیرون که منو میپیچوند.... چی گفتی بهش که راضی شد؟ برای آینده میخوام....
وای چقدر دلم دسر میخوادددد




Alireza Maham to Neda sharafi


یه پیتزا دو کیلو؟ تازه برش آخرشم که من خوردم! نه بابا ربطی به پیتزائه نداشت. تقصیر من نیست!
نیما مزخرف میگه ولش کن. باید ورزش کنی همین! به جای دکتر پول بده برو باشگاه.
باهاش مردانه حرف زدم. به کار تو نمیاد :دی
گفتم که بریم بستنی، گفتی نه. البته منم رو همین حساب تعارف زدم :دی وقت نداشتم. ساعت ده شده بود. باید میومدم داروخونه. الانم سه و نیمه گشنم شده. هیچ خوراکی به درد بخوری هم این اطراف پیدا نمیشه. به نظرت چند تا استامینوفن بخورم سیر میشم آیا؟!


Neda Sharafi to Alireza Maham

وایییییی نیما همین الان راجع به ترانه بهم گفت. قراره من کم کم مامانو راضی کنم که سری بعد که اومد کارامونو بکنیم بریم خواستگارییییی.... چقدرم خوشگلهههه.... بیخود نبود دل نمیکند بیاد اینجا.....
او آر اس بخور بهتره :دی


Alireza Maham to Neda sharafi


از صمیم قلب برات آرزوی موفقیت می کنم. چون نیما محاله دل بکنه! بدجوری گلوش گیر کرده. ما که بخیل نیستیم. خوشبخت بشن الهی!
این پیشنهادات تو منو کشته! پاشو بیا داروخونه دوتایی او آر اس بزنیم :دی


Neda Sharafi to Alireza Maham
من یهو امشب بهم الهام شده ادامه تحصیل بدم.
Alireza Maham to Neda sharafi
کابوس شدی. برو بگیر بخواب بچه.



Neda Sharafi to Alireza Maham
میگم من یادم اومده که وقتی هفت سالم بود تو و نیما بهم میگفتین ننر.... چقدرررر هم سرم کلاه گذاشتین بماند....
از دیشب تاحالا که تو و نیما رو باهم دیدم دوباره احساس میکنم همون دوست از خودراضی نیما هستی که به هیج وجه قابل اطمینان نیست.... ببخشیناااا
هنوزم احساس میکنم باید بشینم بخونم برای فوق.... آبان ثبت نامه گمونم

Alireza Maham to Neda sharafi
ای بابا یه کم از اون تاریخ گذشته ها! بگذر از ما! الان من عذرخواهی کنم حله؟!
نیما که برگشت جنوب. اهل ایمیل بازی هم نیست. تو هم که حرف نزنی... هیچی دیگه... هی زندگی... هعیییی...
بخون. منم تشویقت می کنم. شاید اگه فوق بگیری یه شغل مناسب با رشته ات پیدا کنی.

Neda Sharafi to Alireza Maham

ببین این رشته منم بدرد بخوریش در حد آبیاری گیاهان دریاییه.... فوقشم همینه دیگه لابد...
شغلم که هیچ....
میخوام مخ مامانو بزنم بریم مسافرت.... پیشنهاد مامان پسند نداری؟




Alireza Maham to Neda sharafi



ای بابا تکلیفتو با خودت معلوم کن جانم!
نخیر پیشنهاد ندارم. باید برم دیدن نامزد مربوطه. اصلاً حوصله ندارم. نازنین باهاش تو پارک قرار گذاشته. از این خزتر میشه؟ می خواد بچه شو ببره پارک، شوهرش همکاری نمی کنه، قرار شد من برم دنبالش بعدم بریم دنبال دختره و بریم پارک صفاسیتی! (آیکون سبز!)
بهش گفتم از این دختره خوشم نمیاد قشقرقی راه انداخت دیدنی! یکی از دلایلش این بود که فوق لیسانس داره و من قدر نمی دونم! ولی دلیل مهمترش که خلع سلاحم کرد همون مامان جان بود که هنوز امیدواره من یه روزی تغییر عقیده بدم!
بابا ما زن نخوایم کی رو باید ببینیم؟!
مشخصه اعصاب ندارم؟!

Neda Sharafi to Alireza Maham


باشه میرم درس میخونم.
ای بابا عجب گیری افتادی با این نامزد بازیت :)))
ما داشتیم میرفتیم مشهد ولییییی یک عدد خواستگار پیدا کردیم. مامانش مامانمو میشناسه وضع مالی و تحصیلاشم خوبه. تک فرزنده.... تنها ایرادش اینه که دندونپزشکه!
منم قصد ندارم چیزی به نیما بگم :دی البته دارم زیر گوش مامان میخونم واسه نیما زن بگیریم و آیا کسی رو‌پسندیده و کاش یه آدم غریبه جدید باشه.... ولی بازم باید تلافی دیر گفتنشو بکنم.





Alireza Maham to Neda sharafi


آخیش! نازنین و فرزند و نامزد مربوطه را رسوندم و آمدم داروخونه. دارم از خستگی میمیرم بس دنبال این بچه دویدم. بیبی سیتر به این لندهوری دیده بودی؟ نازنین با دخترخانم حسابی رفیق شده و کلی بهشون خوش گذشت. یه بنده خدا هم اون دور و بر بود که با بلال و بستنی و شام ازشون پذیرایی کنه، بچه شم نگه داره که آب تو دلش تکون نخوره!
نامزدی بی خیال... آدم می تونه از دایی بودن استعفا بده؟ من خسته ام...
از من می شنوی همین الان یارو رو ردش کن بره. نامزد داشتن دردسر داره.
پ.ن زنگ زدم به مامان گفتم از دختره خوشم نمیاد. گفت با عجله تصمیم نگیر. بازم فکر کن. نازنین خیلی ازش تعریف کرده!


Neda Sharafi to Alireza Maham
حالا چار روز نبینیش میای غر میزنی دلم تنگ شده داییییی
دو سه بار دیگه به مامانت بگی قبول میکنه.
دلت بسوزه. خواستگارم بلوند هم هست ظاهرا :))))


Alireza Maham to Neda sharafi



ببینم نیما هم بود به همین پررویی بهش می گفتی خواستگارم بلونده؟!!! بابا دستخوش! دخترم دخترای قدیم!
امروز ظهر که از خواب بیدار شدم مامانم با عذاب وجدان میگه حالا واقعاً خوشت نمیاد؟ حیف نیست دختر به این خوبی؟
گفتم من که رو حرف شما حرف نمی زنم. ولی این یکی واقعاً به دلم نیست!
گفت مامان دختره زنگ زده گفته دختر جواب منفی داده!
آخه چرا منو تو معذوریت قرار میدن؟ چرا؟!


Neda Sharafi to Alireza Maham

خوب بلونده چیکار کنم؟ تازه امشب هم با خانواده میان اینجا.... نمیدونم چرا همش تصویر ذهنی که ازش دارم با عینک دندونپزشکی و مته ست.... زنش بشم ینی؟
الان تبریک بگم بهت ینی؟


Alireza Maham to Neda sharafi


زنش بشی؟ نه واسه چی زنش بشی؟ نه این که عاشق دندونپزشکایی!! حالا یه خواستگار رو رد کنی رو دست مامانت نمی مونی جوش نزن.
آره تبریک بگو. حتی حاضرم سورم بدم. ولی خیلی احساس سبکی نمی کنم. یه حس مزاحمی ته دلم میگه حالا مامان با انرژی بیشتری اقدام می کنه و من الان اصلا تو مودش نیستم.
از نیما چه خبر؟ به مامانت نگفتی؟
امروز زنگ زدم بهش جواب تلفنمو نداد. اینم واسه این که دلت خنک شه :دی


Neda Sharafi to Alireza Maham
واقعا فکر کردی میخوام زنش بشم؟
الان تو مهمونخونه نشستن منم منتظرم وقتش بشه چایی ببرم.
خب بلوند هم نیست حتی! انگار تو‌وایتکس خوابوندنش. و سی و‌پنج سالشه!!!
مامان به نیما گفت. ولی اصلا ابراز احساسات نکرد. ترانه اینقدرررر دلشو‌برده؟


Alireza Maham to Neda sharafi



چه می دونم. از دیوونه بازیای تو بعید نیست یهو دل از کف بدی!
اه ه ه همه ی حساب کتابا بهم ریخته اعصاب ندارم. از فردا انبار گردانی داریم. سه چار روز گم می شویم. از انبار گردانی بدم میاد. مغز من گنجایش این همه عدد ندارههههه
رفتم تقاضا دادم برای داروخونه. میگی میشه؟ کاش بتونم مخ نیما رو بزنم باهام شریک شه. البته اگه ترانه خانم داروندارشو به غارت نبرده باشه!

دوستی دات کام (3)

سلام به روی ماه دوستام
این قصه نوشتنش ساده است اما ویرایشش و ثبتش تو وبلاگ که آبی و قرمز درست نمایش داده بشن خیلی وقت می گیره. اینه که فرصت نمی کنم رو دو تا قصه تمرکز کنم. با عذرخواهی ویژه از رها و مهشید عزیزم قصه ی آبی بیکران رو بعد از تموم شدن این قصه ادامه میدم.
فعلاً داشته باشین قسمت بعدی دوستی دات کام را



Neda Sharafi to Alireza Maham


چرا هیچ وقت نمیشینی درست با مامانت حرف بزنی؟ قبول دارم قلبش خرابه و همیشه نگرانته.... ولی خب اینجوری هم که من میدونم با اون سابقه درخشان جنابعالی و اخوی بنده حق هم داره نگران باشه.
والا....




Alireza Maham to Neda sharafi


به خاطر همون گذشته ی درخشانه که اینقدر دست و دلم می لرزه دیگه.

رفتم دخترخانم رو دیدم. یه بسته شکلاتم بردم. نیم ساعت در و دیوارشونو تماشا کردم. نه اون می خواست حرف بزنه نه من. به سلام و احوالپرسی اولیه ختم شد. بعد از نیم ساعت حوصلم سر رفت پا شدم اومدم خونه. گمونم اونم یه نفسی کشید!
برای شام بابا مهمون بود. مامان خسته بود. بردمش تو خیابون گشتی زدیم شام خوردیم. رسوندمش خونه. رفتم داروخونه. عینهو یه پسرنمونه!


Neda Sharafi to Alireza Maham



بارکلا پسر خوب.
من امروز حقوق گرفتم. قرضامو به نیما و قسط لپتاپمو هم دادم. چه حس خوبیه.
از ماه آینده دیگه هیچی قسط ندارم. احساس سبکی میکنم.
میگم من حس میکنم با این نامزدت دو سه جلسه دیگه رفت و آمد کنی به نتایج خیلی مهمی میرسی.... :دی




Alireza Maham to Neda sharafi


والا! پسر به این خوبی زن می خواد چکار؟ بمونم ور دل مامان جان حالشو ببره دیگه!

اصلاً کی حاضره با مردی ازدواج کنه که همیشه شب کاره؟ نازنین همش تهدید می کنه زن که گرفتی دیگه باید داروخونه بزنی و مثل یه آقای معقول صبح و عصر بری سر کار و شبا خونه باشی. فکر می کنه داروخونه زدن در حد آبنبات چوبی خریدن خرج و زحمت داره! منم که پولداررررر...
نتایج خیلی مهم! چی فکر کردی؟ :)))))

فردا نازنین و حمیدرضا و خانواده هاشون نهار میان اینجا. صبح باید از خواب عزیز بزنم برم خرید. فکر کن! اگه من اینقدر پسر خوبی نبودم چی میشد؟! کاش امشب با مامان میوه خریده بودیم. ولی وقت نشد :(



Neda Sharafi to Alireza Maham


چی بگم والا؟‌ با وام و اینا نمیشه؟
خوبه خواهر برادرتن.... اگه غریب بودن چقدر غر میزدی!!!!
نیما که رفیق خودته قصد زن گرفتن نداره.... سال به دوازده ماهم عسلویه ظلّ آفتاب نمیدونم چی خیرات میکنن که نمیاد....
نویدم گمونم دختره رو‌نامزد کرده خیالش راحته نمیبرنش هی میگه عروسی بعدا... بازم نوید با اینکه کوچیکتره امیدم به دوماد شدنش بیشتره
خلاصه اینکه یعنی میشه منم چنین روزیو ببینم داداشام با زن و بچه میان و باید میوه بخرم؟ ممکنه یعنی؟



Alireza Maham to Neda sharafi


شدن که میشه. پیگیرشم هستم. منتها با زن گرفتن جور در نمیاد. یا اقلا چند سال عقب میفته. مگر این که زنم به شدت اهل همکاری و همراهی باشه مثل مامانم که والا تو این دور و زمونه من ندیدم دختری که از جواهر و جشن عروسی و کفش و لباس بگذره یه چیزیم دستی بده به شوهرش که داروخونه بزنه!
جهنم و ضرر! اینم بگم ولی دهنتو باز کردی اول من کتک می خورم بعد تو. نیما هم یه دختر خوشگل جنوبی زیر سر داره. اما هنوز جرأت نکرده صداشو دربیاره. بس که مامانت از وصلت با غریبه ها وحشت داره. خلاصه که نشنیده که نه نخونده بگیر. به روی خودشم نیار که من می دونم و تو!



Neda Sharafi to Alireza Maham
ای نیمای نمک نشناس.... فقط شرح بدبختی بیچارگیاشو میاره واسه من، بعد یه اتفاق خوبیم میفته نمیگه نکنه یه بار من دلم به یه چیزی خوش بشه.... اصلا همه تون همینجورین.... اه....
همینه که جواب منو نمیده.... دفعه بعدی که باهاش حرف زدی ازش خواهش کن بمونه تو همون بیابون وسط نفتا تا ....
اه...


Alireza Maham to Neda sharafi


حرص نخور جانم پوستت چروک میفته میمونی رو دست مامانت!
حالا چرا تر و خشک باهم می سوزونی؟ من که به خاطر دلخوشی تو راز دوستمو فاش کردم!
الان براش آف گذاشتم که مردی و موندی یه زنگ به ندا بزن و حسابی چاق سلامتی بکن. دو دقه بعد آن شده میگه اون وقت تو رو سننه؟!
اعتراف می کنم کم آوردم شدید! بهتره برم با چند تا بسته قرص رنگ به رنگ خودکشی کنم!
Neda Sharafi to Alireza Maham

تو آلو تو‌دهنت خیس نمیخوره؟
بعد این معرفت و رفاقتت فقط واسه نیما کار میکنه؟ صاف رفتی گذاشتی کف دستش که من با خواهرت دوستم؟

Alireza Maham to Neda sharafi
روتو برم! دم غروبه من دارم از بیخوابی و خستگی میمیرم! دیشب علاوه بر مشتری کلی کارم تو داروخونه داشتیم، صبحم که رفتم خرید و بعد خوابم پرید. ظهر تا حالام مهمون داشتیم و الان نشستم با چشمای تا به تا نمی دونم چی تایپ کردم. بابا من خوابم. گیر نده دیگه!


Neda Sharafi to Alireza Maham
جناب آقای علیرضا مهام،
بابت جسارتی که کردم عذرخواهی میکنم و از این پس با ایمیل هایم مزاحم اوقات شریفتان نمیشوم.
راستش را بخواهید از فکر ناراحتی مادران گرام و اخوی بزرگم مو بر تنم راست میشود. 
با تشکر
ندا شرفی
Alireza Maham to Neda sharafi
دهه ندااا!! چرا مزخرف میگی بچه؟!



Neda Sharafi to Alireza Maham
من واقعا عذاب وجدان دارم. اول اینکه اگه نیما بفهمه ناراحت میشه. بعدشم من خیلی بد باهات حرف زدم. شوخی اون شب هم اصلا درست نبود.
نمیدونم.

Alireza Maham to Neda sharafi
عذاب وجدانو بذار دم کوزه آبشو بخور! دست بردار بابا. می خوای الان به نیما بگم؟
گیرم ساعت دو بعدازنصفه شبه! از خواب بپره عسل تر از این ادا اصولای توئه!
اوهو! یه مشتری ریشوی ترسناک اومد. برم جوابشو بدم. اذیت کنی میدم بخورتت ها!

Neda Sharafi to Alireza Maham
ای خداوند مهربان بعد از اون آلرژیای هرروزه این دیگه چی بود؟
فرق سر تا کف پا مو کک کنده.... دیشب رفتم خونه خاله با کتی تو حیاط خوابیدیم با وجود پشه بند اینا اومدن تیکههههه تیکه مون کردن. چشمت روز بد نبینه قبلشم یه مارمولک تو رختخوابا دیدیم قبل ترشم یه گربه میخواست بیاد تو پشه بند....

هیچی تو عطاری تون نداری بدرد من بخوره؟ ساعت پنج و نیم صبحه. بیام داروخونه هستی؟



Alireza Maham to Neda sharafi
قدمتان بر چشم بانو! برات پماد ضدخارش و شربت ضدحساسیت گذاشتم. قرص ترسم داریم که تجویزش با من نیست شرمنده :دی
آشتی دیگه؟


Neda Sharafi to Alireza Maham
من غلط بکنم با کسی قهر کنم دیگهههه....
اگه با کتی اومدم میتونی وانمود کنی منو نمیشناسی. البته خیلی هم سخت نیست چون ککا به صورتمم رحم نکردن :((((((
Alireza Maham to Neda sharafi
نمی خوای که بگی این بلاها به خاطر قهر کردن با من سرت اومده! من اینقدرا هم آدم خوبی نیستم :دی
قیافت وحشتناک شده! چیکار کردی تو؟ اگه بدتر شد آمپول رو بزنی ها! 
کتی هم که طبق معمول فقط نگران زیبایی تو بود! من مرده ی این همه احساساتشم!
Neda Sharafi to Alireza Maham

نه دیگه واقعا اینقدرام خوب نیستی به خود نگیر :دی
عصری قبل از اینکه بیام مطب رفتم آمپوله رو زدم. دکتر هم خدا خیرش بده گفت برو خونه وقتی خوب شدی بیا.... خدایی خیلی ضایع بود جلو مردم هی سر و کله مو بخارونم....
کک شود سبب خیر.... تو به نیما گفتی؟ گفت پس فردا میاد.... هورا.... سه ماهه که نیومده! اگه اون دختر جنوبی رو بگیره گمونم سال تا سالم دیگه سری به ما نمیزنه ؛))))



Alireza Maham to Neda sharafi
هه خیالم راحت شد که خودتی. داشتم شک می کردم. 
چه خوب! حالا اگه با این ضدحساسیتا خوابت برد یه چرتم از قول من بزن که بدجوری خوابم میاد. 
نیما؟ جوابشو نداده بودم. باز پی ام داده که منظورت چی بود؟ گفتم چه می دونم. بس تحویل نمی گیری احوالتو باید از من بپرسن! تازه به ندا هم گفتم سرت به زن جنوبیت گرمه که خواهرت یادت رفته :دی
دیگه می خواست سر به تن من نباشه :)) خلاصه تا نیما بیاد و بره من متواری هستم چون اگه دستش بهم برسه حسابم با کرام الکاتبینه :دی
Neda Sharafi to Alireza Maham

خواب که چه عرض کنم بیهوشششش شدم.
بگو چرا هی احوال پرسی میکنه پس :دی
من واسطه میشم میگم بزور از زیر زبونت کشیدم. تهدیدت کردم و اینا. چون دیگه زیادی بمونه خونه حوصله آدم سر میره
:دی
احساس بدجنسی مزمن میکنم



Alireza Maham to Neda sharafi
این برادره تو داری یا بمب متحرک؟! ساعت یک بعدازظهر غرق در خواب ناز بودم چنان با بالش تو سرم کوبید که هنوز دور سرم ستاره می چرخه ********** اینا!
مامان خانم هرقدر با تو مشکل داره عاشق نیمائه! بی خبر درشو باز کرده بود منم بیدار نکرده بود. یعنی خوشحال شدم در حد تیم ملی! ببین هروقت حوصلت سر رفت خواستی بفرستیش همون جایی که بود منم پایه ام. هر کمکی از دستم برمیومد تعارف نکن جان علی رضا :پی
Neda Sharafi to Alireza Maham
خوب حوصله م سررفت که فرستادمش پی نخود سیاه.... تو هم که کلا هر بلایی سرت بیاد اصولا حقته... دلیل نمیخواد :دی
صدبار حرف ازدواج پیش کشیدم نم پس نمیده.... آخرش میگه نکنه خواستگاری دوست پسری چیزی زیر سر داری؟

Alireza Maham to Neda sharafi

دست شما درد نکنه. یعنی از همین همه لطف تو و نیما من باید برم خودمو سر به نیست کنم. آدم دو تا رفیق مثل شما دو تا داشته باشه دیگه دشمن نمی خواد :اس
الان ساعت هشت و نیمه. به نیما اس ام اس زدم بیا بریم بیرون شام بخوریم. تو هم اگه خواستی می تونی آویزونش بشی. پول شامتم داداش پولدار جنوبیت میده غمت نباشه :دی

دوستی دات کام (2)

سلام دوستام
نوشتن این یکی قصه برام آسونتره. اینه که یه پست تپل براتون می ذارم. اون یکی رو یواشتر پیش میرم که باعجله تمومش نکنم.

بنفش نوشت: چند نفر تو پیشنهادات خواسته بودن از زبون پسر بنویسم. اینم از زبون پسر. خیلی ضایع نیست؟ معلوم نمیشه نویسنده یه زنه؟ خیلی سعی کردم سوتی ندم. نمی دونم چقدر موفق شدم.

یشمی نوشت: اسم ندای دوستی خیلی به دلم نمی نشینه. پیشنهاد بهتری دارین؟
بعداً نوشت: به پیشنهاد shalil
  عزیز و با کمی تغییر اسم قصه دوستی دات کام شد




Alireza Maham to Neda sharafi

مامان جان از یه راه مطمئن تر وارد شده! امشب گوش ما رو گرفته بریم خواستگاری پری! پریزاد رو که می شناسی... دختره با یه عشوه ای گفت قصد ازدواج ندارم که از صد تا جواب مثبت بدتر بود! نازنین خوشحال میگه ناز کرده. یه بار دیگه میریم!
گفتم به جان خودت من پامو دوباره بذارم اونجا بهم می ریزم! نذار آبروریزی کنم!
گمونم قیافم خیلی خشن بود که مامان یواش به نازنین گفت حالا فعلا بیخیال... بهتر از پری هم پیدا میشه.
منم قول دادم مثل یه پسر خوب به محض این که تصمیم به ازدواج گرفتم سریع بهشون اطلاع بدم!

Neda Sharafi to Alireza Maham

ای بیچاره.... دارن زنت میدن بزور؟ عجیب خوشحالم که هیشکی منو نمیبره خواستگاری... حالا میتونی جزو محسناتت به دختره بگی هیچی دندون عقل ندارم.
پریزاد هم خیالت تخت زنت نمیشه. یک عدد بوی فرند داره این هوا.... منتظره تحصیلاتش تموم بشه تشریف بیارن خواستگاری. پسره هیچی نداشته باشه پول که خیلی بیشتر از تو داره ؛)
من فعلا یه قدم جلو تر از تو ام. با اندکی خودشیرینی موقتا بخشیده شدم. فقط مامانم هر وقت یادش میاد دختر تپلش سایزش سی و شیش نیست عزا میگیره...



Alireza Maham to Neda sharafi
خوش به حالت! هرکی هم اومد خواستگاریت می تونی رو پاش چایی بریزی :دی
دندون عقل نگو دلم که نه ولی لثه ام ریشه! هنوز یه کم خونریزی داره. بعد از یه هفته عادیه آیا؟
بهتر! برن خوشبخت شن الهی!
تو تپلی؟ بیییی خیال بابا... امروز رفتم رو ترازو هشتاد و نه کیلو بودم. سوت زدم اومدم پایین. شیرین ده کیلو باید کم کنم. ولی حسش نیست.... اخوی محترم هم بعد از بحثهای اخیر چپ و راست میگه لاغر نشی بهت زن نمیدن. گیریم زنم دادن، داماد که شدی چاقتر میشی زشته! الان کم کن اقلا سال بعد از دامادیت بشی اندازه ی الان!
میگم من قراره بعد از دامادی باردار شم که چاق شدنم قطعیه؟!!!
Neda Sharafi to Alireza Maham
والا من فقط عکسای نوزادیم لاغرن... خودمم گمونم اگر عروس بشم از فردای عروسی که نگرانیام تموم بشه آیییی بخورم و چاق بشم.... خوچ بحال شوهرم....
زن تو هم از قرار معلوم یا دستپختش خوبه که میخوری و چاق میشی یا هرروز بهت فست فود میده.
اینقدر عروسی عروسی کردیم دکتر دعوتم کرد عروسی پسرش. چه خاکی بریزم به سرم؟



Neda Sharafi to Alireza Maham
خدا مرگم بده. عروسیشون مختلطه. قبل از اینکه به مامان بگم مجلس قاطیه اصرار داشت حتما برم. کادو هم ببرم. منم نگفتم دیگه. چیکار کنم؟
Alireza Maham to Neda sharafi
می خوای به عنوان پارتنر همراهیت کنم؟ :دی
بعد از اون همه حرف و حدیث دیگه هیچکدوممونو تو خونه راه نمیدن :))
به نظرت من می تونم روزا تو انبار داروخونه بخوابم؟ تو احتمالا راحتتر می تونی تو مطب دکتر منزل کنی :))
بار جدید رسیده. امشب باید زودتر برم کار داریم.
Neda Sharafi to Alireza Maham

نه من هنوز از خانواده م دل نکندم. ولی کاش میشد بیای ها.... خیلی بی کلاسیه تنها برم اینجور جایی ولی چاره ایم نیست. کاش لااقل نیما تا اون شب از عسلویه برگرده بیاد باهام.
گشنمه. کاش میشد زنگ بزنم برام پیتزا بیارن. این مطب کوفتی هم که هیچ جایی نداره آدم یواشکی بره خوراکی بخوره.



Alireza Maham to Neda sharafi


پیتزا بذار تو کشوی میز خودتم برو زیر میز بخور :دی

اصلاً به این فکر کن فست فود برای سلامتی خوب نیست :دی
نیما؟! بعیده. امشب باهاش تلفنی حرف زدم گفت تا دو هفته دیگه نمیاد. هی یادش بخیر... روزای دبیرستانمون عالی بود! دلم برای اون شیطنتا و بی خیالیا تنگ شده.
امممم... یه چیزی مثل کرم داره تو دلم می لوله که یه فکری بکنم بشه باهات بیام. آسکاریس همینه؟!



Neda Sharafi to Alireza Maham
چاقققق میشم راه نداره.
الاغ من سه روزه بهش زنگ میزنم جواب نمیده. من خواهرشم. بعد دیروز باتو حرف زده؟
بعد غیر از کرم یه احساس دیگه بهت دست نمیده با خواهر رفیقت بری جایی؟ البته اونکه از خداشه از شر من خلاص شه.
Alireza Maham to Neda sharafi
غصه نخور. هیدروکسیزین که نخوردم. ولی پیتزا حاضرم به جات بخورم با سیب زمینی سرخ کرده و نوشابه!!! گور بابای ده کیلو اضافه. فردا میرم تو پارک می دوم همش آب میشه ؛)
نیما آدم شناسه :)) معلومه که فقط جواب منو میده!
خواهر رفیق قدیمی یه چیزی ناموسی تر از خواهر خود آدمه! چون غیر از تعصب شخصی پای دوستی چندین و چند ساله با داداشتم وسطه. خیالت تخت. با وجود همه ی حرف و حدیثا هیچ نگاه بدی در بین نیست.
هرچند... حتما خودتم اینو می دونی. و الا آدمی نبودی که سربسر مرد غریبه! بذاری.
پ.ن هنوز به نتیجه نرسیدم پسرعموی دخترخاله قوم و خویشه یا غریبه :دی

Neda Sharafi to Alireza Maham
برو بابا چه به خود گرفتههه.... کی خواست تو رو ببره؟ اصلا همراه غیرتی ننر به درد چکار میخوره؟ ایش ایش
بعدشم محض اطلاعتون ماهی خیلی تومن دارم میدم به این دکتر تغذیه طبقه دو که لاغر بشم. یه ده دوازده کیلو بیشتر نمونده.
حالا واقعنننن میای؟

Alireza Maham to Neda sharafi

من نخواستم کسی منو ببره! گفتم اگه بخوای حاضرم به عنوان بزرگترررر! همراهیت کنم :))
برای من که مهم نیست ولی اگه باد به گوش مامانت برسونه با من بودی موردی نداره؟ میام ها!
هو هو! این دکترای تغذیه هم خوب پول در میارن! ملتم بیکارررر... بابا روزا برو پارک بدو لاغر میشی. رژیم نمی خواد.
Neda Sharafi to Alireza Maham

مامان من فقط اسم دکی رو‌میدونه... ازون لحاظ اگه خودمون سوتی ندیم شاید نفهمه....
هنوز نه به باره نه به داره عذاب وجدان گرفتم. ولی کاش.... این اشرار هم همینجوری دخترای مردمو از راه بدر میکنن روشون اسید میپاشنا.... تو دارو ساختنیم بلدی بسازی؟ اسید مسید تو دست و بالت نیست انشالله؟
من اگه تنهایی پارک برو بودم تنهایی عروسی میرفتم. بعدشم وختی بدیو بدیو میکنم خشته میشم خوب.
یه پسره هست داره عین دودکش سیگار میکشه.... برم از پنجره پرتش کنم پایین!




Alireza Maham to Neda sharafi



اسید دارم فت و فراوون! بیام بریزم رو صورت پسره سیگار کشیدن یادش بره، خاطر مبارکت آزرده نشه؟ :)
ببین می خوای عذاب وجدان بگیری تمام مجلس حرص بخوری نمیاما!
عین حمالا یه عالمه کارتن جابجا کردم دارم از خستگی میمیرم. بعدم که شلوووووغ بود وحشتناک. ساعت نزدیک دو صبح بالاخره یه کمی خلوت شد منم با قهوه ولو شدم رو کارتنا! چه جای ناراحتی!

Neda Sharafi to Alireza Maham
من اعتراف میکنم فقططططط بخاطر پول اینجا کار میکنم. هر بار صدا مته رو‌میشنوم تمام پشتم میلرزه. اوایل شب که میرفتم خونه گریه م میگرفت.
امروزم این‌دختره دانشجوئه نیست من باید برم کمک دکتر. اوقققق.
دکترو تهدید کردم اگه زودی حقوق نده نمیرم کمکش. فرمودن من دارم پسر دوماد میکنم پول ندارم. نمیشد ماه آینده پسره رو دوماد کنه؟
فک میکردم دیشب جوابتو دادم ولی عصری دیدم نخیرررر. ساری.
Alireza Maham to Neda sharafi
یه شغل مناسب با پول خوب برات سراغ دارم که صدای مته هم نداره. فقط مامانت اجازه نمیده :پی
شبا داروخونه وحشتناک شلوغ میشه و فروشنده کم داریم. اغلب فروشنده هامونم یا راضی نمیشن شب بمونن یا حقوق زیادی می خوان. اگه بتونی بیای خودم حاضرم در نقش سرویس ببرم و بیارمت و چارچشمی مراقبت باشم اماااا.... مامانت و مامانم و باقی ماجرا...
امشب بازم داریم میریم خواستگاری! یعنی از خوشحالی دارم میمیرم! این یکی رو به عمرم ندیدم علاقه ای هم ندارم ببینم. اما مامان جان تا مرز غش و ضعف رفتن و نازنین جان فرمودن تو می خوای مامانو بکشی؟ خب بیا اگه خوشت نیومد میگی نه!
میگن گل زرد نشانه ی تنفره؟ گل زرد بگیرم آیا؟ بعد طرف اگه از گل زرد خوشش بیاد و فکر کنه من چه آدم باحالیم چه خاکی تو سرم بریزم؟


Neda Sharafi to Alireza Maham
دیدی اسید پاشیدن رو‌من فایده نداره حالا میخوای خونم حلال بشه؟ نه قربونت من عاشق دندونپزشکیم.... حداقل آمار مرگ و‌میرش پایینه.... من تو خونه هیچ کلمه ای که ممکنه کسی رو یاد تو بندازه حق ندارم استفاده کنم بعد بیام هرروز خدمتتون؟ نه بابا این عطاری پیشکش خودت...
رز زرد گلیه که برای مادربزرگ مریضت میبری.... گل سرخ کلیشه ایه.... گل سفید برای مجلس ختم خوبه.... گل ارکیده رو برای عشقت ببر چون خاصه.... گل پرنده بهشتی ببر چون هم گرونه که دهن اونا بسته بشه هم خیلی زشته که دل خودت خنک بشه....
تو یه فیلمی هم دیدم پسره یه دسته هویج که برگاشو زرورق پیچ کرده بود رو بجا دسته گل داد به دختره....
یکسره هم زُل بزن به دختره... خیرهههه ها.... اینجوری هم دختره دیگه زنت نمیشه هم مامانت از شدت شرمندگی بابت هیزی پسرش دیگه جایی خواستگاری نمیبرتت.... خوبه؟
Alireza Maham to Neda sharafi
عطاری دیگه آره؟ دست شما درد نکنه :)))
یعنی این پیشنهاداتت ردخور نداشت! کلی خندیدم.
مثلا دارم حاضر میشم که برم. نازنین از پشت در داره سفارش می کنه کراواتم بزنم. میگه خونوادشون باکلاسن اگه بزنی بیشتر ازت خوششون میاد!
می خوام صد سال سیاه خوششون نیاد. نمی زنم.

Neda Sharafi to Alireza Maham
کراوات گل باقالی نداری بزنی؟


Alireza Maham to Neda sharafi
:))) بدم نیست. یه کراوات پارسال محض شوخی واسه تولدم خریدن خیلی مناسبه! اما گمونم به خواستگاری نرسیدم نازنین پاره اش کنه.
مامان گفت سفارش گل بده، زنگ زدم گفتم سه تا پرنده بهشتی با چند تا داوودی! امیدوارم داوودیاش پلاسیده باشن.



Neda Sharafi to Alireza Maham
ای بابا چرا خودتو ناراحت میکنی؟ سعی کن لذت ببری.... پس فردا خواستگاری به میل خودت خواستی بری اینقدر فان نیستا...
فقط مامانتو اذیت نکن گناه داره بنده خدا.‌‌‌... نازنین هنوز جوونه ولی مامانت طفلکی اذیتش نکن....
عوض اینا فک کن امشب تولد زن نویده و شام باید بریم اونجا و من هنوزززز کادو نخریدم. خواهرشوهر نمونه!
Alireza Maham to Neda sharafi
بس این نازنین رو اعصاب میره به این جنبه اش فکر نکرده بودم! نمیشه نازنین رو بفرستیم تولد زن نوید، تو بیای همراه من؟ کلی خوش می گذره ها! سعی کن خیلی از من تعریف کنی. ناسلامتی دکتر این مملکتم.
وای برم! مامان الان خونمو حلال می کنه!
Neda Sharafi to Alireza Maham

حالا قرار شه یه ساعت همراه من بیای عروسی ها بیگاری نکش دیگه!!!!
انگار میخواد فیل هوا کنه..... برو بگو به دلم ننشست یا چمیدونم خیلی کم حرفه یا پر حرفه..... شما پسرا که ماشالله در بهونه گرفتن الکی استادین.... چاخان کردنم که اصولا جزو اجزای کروموزوم yهست.




Alireza Maham to Neda sharafi
من اگه می خواستم جدی باشم هم این مجلس خیلی فان بود! کلی بهم خوش گذشت! دختره به نظرم نه خوشگل بود نه زشت. دماغش بزرگ بود ولی نه اونقدر که خیلی عجیب باشه.
حالا خانوادش تمام کمالات دختره رو ردیف می کردن و هیییی تاکید می کردن زیبایی مهم نیست! همونطور که زیبایی آقای دکتر مهم نیست و ما به تحصیلات و کمالاتشون اهمیت میدیم! (دیدی بیگاریم نمی خواست. خودشون فهمیدن من چه آدم باکمالاتیم :دی)
دخترخانم فوق لیسانس میکروبیولوژی بودن و نفهمیدم خانوادگی چرا اینقدر کمبود اعتماد بنفس داشتن که همگی زوم کرده بودن رو این مطلب که قیافه مهم نیست!
بالاخره هم اجازه ندادن من فی المجلس جواب بدم. قرار شد چند جلسه معاشرت کنیم. میگم به نظرت قرار اولی رو تو دندونپزشکی بذارم باهاش؟! مطب دکتر شما رو نمیگم. کلا چون به نظر خانواده دندونپزشکی جای رومانتیکیه میگم! :پی


Neda Sharafi to Alireza Maham
خب گمونم پرنده بهشتیا رو‌پسندیدن وقتی زیبایی مهم نیست :-ا
رفتم کادو خریدم برای هستی دیگه رسما مفلس شدم. دکتر هم لابد بعد از دومادی پسری میگه من پسر دوماد کرده ام پول ندارم. خرررر.... این ماه کلی هم اضافه کاری وایسادم. یه قرون کمتر بده خیلی خره!
میگم سور زن گرفتنتو به من نمیدی؟ اینا که ضرب اول مجبورت کردن باهاش معاشرت کنی لابد دو هفته دیگه هم آزمایشی مینشوننت پای سفره عقد.
راستی فردا وقت عصب کشی داری ها... دو دقیقه معطل کنی یکی ازینا که نوبت نگرفتنو میفرستم تو.... من بی پول که میشم قسی القلب هم میشم.

Alireza Maham to Neda sharafi
دسته گل رو بدون باز کردن چپوندن تو گلدون! سلیقه در این حد!
می خوای از اون اسیدهای کذایی بیارم دکتر رو تهدید کنم که پولتو بده :دی
دکترت تا دهن منو سرویس نکنه دست بردار نیست. کاش این همه برای هر جلسه پول نمی گرفت! البته فرقی نمی کنه. همه جا همین خبره. کاش دندونپزشک شده بودم. پولدار می شدم ها!


Neda Sharafi to Alireza Maham
پرنده بهشتی حقشه باهاش چنین رفتاری بکنن راستشششش.
نه فقط بیا پسره رو بفرست یه راه دوری بلکه باباش دست نوازشی به حساب بانکی من بکشه
حالا نیس این دار و دواهای عطاری شما خیلی ارزونن!!! هفته پیش یه بسته زینک نمیدونم چی چی خریدم پنجاه تومن....‌ در ضمن دکتر ما باغداره که وضعش خوبه.... البته کلا دندون پزشکی درامدش بد نیست ولی خوب رییس ما دو تا شغل داره.
فردا عروسیه! فاینالی!

Alireza Maham to Neda sharafi
من به اندازه ی تو از پرنده بهشتی نفرت ندارم. در واقع احساس خاصی نسبت بهش ندارم. بدبخت گناهی نداره!
پسره رو بفرستم راه دور که خرجش بیشتره! نرخا به دلار میشه :پی
این عطاری اگه مال من بود یه حرفی! بنده فقط شب تا صبح به عنوان یکی از عطاران! (یعنی یه عمر زحمت کشیدیم دکتر شدیم ها!) اینجا خرحمالی می کنم و حقوق مختصری دریافت می کنم در حد زندگی انفرادی! این مامان خانم که به زور می خواد ما رو شوهر! بده اصلاً حساب نمی کنه که من خرج زندگی و اجاره خونه رو از کجا باید بیارم! باز برو خدا رو شکر کن که نهایت یه جهیزیه باید بخری که اونم خدا سایه ی باباجان رو بالای سرت نگه داره! خرده خرجا که میگذرن...



Neda Sharafi to Alireza Maham

بحث فلسفی شد. ساعت هفت و نیم من میرم عروسی شما هم میل داشتین تشریف بیارین. آدرس هم روی کارت نوشته شده و در حال اتچ شدن است.



Alireza Maham to Neda sharafi
هی ببین درسته که من قرار بود فقط در نقش تیر چراغ برق همراهیت کنم و غیرتی بازی به خرج ندم ولی این یارو کی بود که اینقدر گرم باهاش خوش و بش می کردین؟ من که هیچی! ولی چشم نیما روشن!
Neda Sharafi to Alireza Maham


آهان! این جهت امتحان بود که رفوزه شدی...

باشه دروغ گفتم. یه همکلاسی خواستگار قدیمی بود. و خب خیلی خیلی معذرت میخوام اومدم دست پیشو بگیرم گفتم تو نامزدمی (! ایق! نامزد غیرتی هیچ بدرد نمیخوره) که نیاد دوباره حرفو باز کنه.... یهو دیدم گفت این زنمه اینا هم دوقلو هامن. یعنی اصلا لازم نبود اسم تو رو بیارم فقط کلاس کاری خودم اومد پایین.... منو چه به نامزد کردن آخه! اونم وقتی به یارو گفته بودم من تا قبل از دکترا به هیشکی فکر نمیکنم. کاش لااقل چاخانام یادم میموند.
مستر غیرت کجا رفتی حالا؟ نمیگی لولو بخورتم رفیق شفیقت توبیخت کنه؟



Alireza Maham to Neda sharafi



جانم؟! امتحان چی؟ خودت بریدی خودت دوختی خودت امتحان می گیری؟! دست شما درد نکنه. اصلا همه تون سر و ته یه کرباسین. اون از خواستگاری رفتن نازنین این از شرط و شروط گذاشتن تو!
نامزدت؟؟؟ :))) کاش اومده بودم جلو می شنیدم یه فصل سیر بهت می خندیدم. به جای شام امشب که فرصت ندارم بمونم بخورم! جمع کن بریم ساعت داره ده میشه، من باید برم داروخونه.
اینجا یه لیوان شربت به آدم نمیدن. رفتم آب پیدا کنم. دارم از تشنگی خفه میشم.

Neda Sharafi to Alireza Maham


گفتم غیرتی بازی درنیار که موفق نشدی و رفوزه گشتی!
فقط یه لبخند بزن که من خواستگاری رفتنای هفته گذشته تو سوژه کنم :))))
منکه سرجام نشستم. وسط این تاریکی و رقص نورا چجوری پیدات کنم مرد حسابی!



Alireza Maham to Neda sharafi
یعنی چی که پا شدی با آژانس رفتی دختره ی ناحسابی؟! من جواب نیما رو چی بدم؟ من که داشتم می رفتم داروخونه می رسوندمت! چقدر ضایع شدم جلوی این خواستگار سابقتون! وقتی با دو تا لیوان شربت رسیدم گفت خانمتون گفتن دیرشون شده با آژانس می رن! مگه دستم بهت نرسه ندا!
Neda Sharafi to Alireza Maham

مرگ من میخوای به نیما بگی که باهام اومدی؟ :))))
بعدشم مگه من با جنابعالی اومدم که باهات برگردم.
حالا ناراحت نشو‌.... دم درم فقط میخواستم یکم به قیافه عصبانیت بخندم.
چنان با دکتر حال و احوال میکنی انگار ده ساله میشناسیشا.... ول کن بیا بیرون دیگه



Alireza Maham to Neda sharafi
با نیما این حرفا رو ندارم. لازم بشه بهش میگم. مطمئن باش به گوش مامانت اینا نمی رسه. نگران نباش. این که من همرات بودم خیالش راحتتره تا باد به گوشش برسونه تنها رفتی! هه هه خندیدم! یعنی حیف که دست رو ضعیفه بلند نمی کنم. و الا تکه بزرگت گوشت بود! منو سر کار می ذاری؟ اقلاً یه حقوق درست و درمونم بده!
پیتزائه چسبید ها! داشتم از گشنگی میمردم! می ارزید به نیم ساعت دیر رسیدن و غر و لند ارباب ؛)
ساعت یک و نیمه! بالاخره یه کم خلوت شده دارم نفس می کشم.
Neda Sharafi to Alireza Maham

آی بدم میاد ازین اخلاق پسرا.... میرن همه چیو میذارن کف دست هم و اسمشو میذارن مرام و معرفت و رفاقت....
ضعیفه هم خودتی! دیدی که خیلی شیک و مجلسی دورت زدم.... فقط حیف آخرش دلم بحال گرسنگیت سوخت.
با اینحال خیلی ممنون بابت همراهی و شام.



Alireza Maham to Neda sharafi
اقلاً رک و راستیم باهم مثل کف دست! خوبه مثل شما همش دور بزنیم؟
گرسنگی من؟ ناز بشی! تو نبودی که نمی دونستی پیتزا رو تو گوشت بکنی یا چشمت؟!
ولی بهرحال خواهش می کنم. قابلی نداشت.
عصری باید برم خونه ی نامزد مربوطه! به نظرت دست خالی برم خیلی کار زشتیه؟ خدایی نامزدی اجباری زور داره برام کادو خریدن!
اصلا درباره ی چی حرف بزنم باهاش؟
Neda Sharafi to Alireza Maham

ما فقط پسرا رو‌دور میزنیم چون بعدش میشه دل سیر بخندیم :دی
خوب منم گشنه م بود ولی مثل تو‌ نباید سرکار میرفتم.
الان احساس بدی نداری در آن واحد با دوتا دختر میری و میای؟ بعد بگو دخترا دور میزنن.
چمیدونم. یه بسته شکلات بخر. یه شکلات خوب بخر مردونه بهش بگو باهاش به توافق نمیرسی. یا واقعا دقت کن ببین شایدم خوشت اومد.
حرف هم چمیدونم راجع به اقتصاد خاور میانه بگو :))))




Alireza Maham to Neda sharafi



منو دور زدی نزدی ها! بد تلافی می کنم. گفته باشم :پی
جانم؟! احساس بد؟ من نه به تو به چشم دوست دخترم نگاه می کنم نه به اون به چشم نامزدم! تو یه دوستی مثل نیما. میشه راحت باهات حرف زد. اون دخترم نمی دونم... مامان خیلی خیلی دلش می خواد این وصلت سر بگیره و به خاطر قلب خرابش نمی تونم یهو بزنم زیر همه چی. اشتباه نشه هیچ احساسی در بین نیست جز ادای دین به مامان!
شکلات خوبه. انتخابشم سخت نیست. مرسی
اقتصاد خاورمیانه؟ :))) مرسی از پیشنهاد! اگه تو نبودی من چکار می کردم؟