Neda Sharafi to Alireza Maham
بیخیال بابا....
ورمام کمتر شد بلاخره.... دارم فک میکنم استعفا بدم. دکتر تا کل دهنمو
سرویس نکنه ول کن نیست. عصری بهش گفتم آخر کار رو دندونای پیشم باید نگین
بکارم یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت رفت....
میگم یه دوستی دارم دانشجوی دارو سازیه. دنبال کار میگشت. دختر خوبیه.معرفیت کنم بهش؟
Alireza
Maham to Neda sharafi
من الان نگرفتم واسه چی می خوای استعفا بدی. واسه جراحی دکتر یا چون با منشی بودن مشکل داری؟
Neda Sharafi to Alireza Maham
واسه جراحی دیگه.... البته شوخی کردم چون از ماه آینده قراره حقوقم بره بالا....
الان خجالت نمیکشی یه هفته ست سراغی از من نگرفتی؟ من نت نداشتم تو کوجا بودی؟
مامانم هی میپرسه حرفمون شده آیا؟
Alireza
Maham to Neda sharafi
باید خجالت بکشم؟! این یه هفته به اندازه ی یک درازگوش بارکش کار داشتم. تو هم که جواب مسیجات تک کلمه ای بود گفتم لابد حوصله نداری سربسرت نذارم.
به مامانت بگو... نمی دونم چی بگی. سرم درد می کنه حوصله ندارم.
Neda Sharafi to Alireza Maham
باشه به کارت برس. فقطمیخواستم بگم امشب چیپس پنیر داریم. حالا منکه میدونم دوس نداری اصلاااا :دی
Alireza
Maham to Neda sharafi
دوست که دارم ولی نمی تونم بیام. دارم میمیرم. یه نوشابه ی انرژی زا با
مسکن خوردم نشستم تو داروخونه دارم حساب کتاب می کنم. اون روزی که علم
ریاضی رو قسمت می کردن احتمالا داشتم چیپس پنیر می خوردم که هیچی بهم
نرسید. حتی اگه حالم خوب باشه از حساب کتاب سردرد میشم چه برسه حالا!
خانم دکترم که فقط به درد قاب عکس رو دیوار می خوره. باز گلی به جمال جیب شوهرش که وقتی به ته خط می رسیم کمکمون می کنه.
Neda Sharafi to Alireza Maham
علیرضااااا.... زنده ای آیا رفیق جان؟
برات کیک شکلاتی آوردم نبودی. خانم دکترتون داشت از فضولی میمرد. گفتم بسته رو فقطططط خودشون باید باز کنن.
Neda Sharafi to Alireza Maham
علی رضا قهری؟
Neda Sharafi to Alireza Maham
آقای دکتر قدبلند بیزی داروخونه دار موبایل خاموش از خودراضی!
لطف کنید به اصطلاح نامزد خود را از نگرانی رهانیده و مژدگانی دریافت
نمایید.
محض رضای خدا
Alireza
Maham to Neda sharafi
دلم برات تنگ شده لعنتی!
Neda Sharafi to Alireza Maham
لعنتی تویی که دهن منو سرویس کردی! کجا بودی تو این دوهفته؟
می مردی زنگ بزنی؟ آخر زنگ زدم سراغتو از نیما گرفتم. ما مثلا باهم
دوستیماااا....
میام داروخونه اون کاغذ ماغذا رو میندازی کنار میریم یه طرفی! قبول؟ خواهش؟ لطفاااا؟
Alireza
Maham to Neda sharafi
متادون ترک ندا سراغ نداری؟
Alireza
Maham to Neda sharafi
نیا! لطفا!
Neda Sharafi to Alireza Maham
بیخیال بابا به وقتش یه فکری میکنیم. فعلا اون هووی منو ول کن بیا بریم گشنمههههه.... داره فعلا خوش میگذره....نیما ونوید هیچ وقت منو نمیبردن بیرون تازه اگرررررم میبردن اینقدر خوش نمیگذشت.یالا پاشوووو
Alireza
Maham to Neda sharafi
کشتی منو! من در خدمت شمام!
Neda Sharafi to Alireza Maham
اوه اوه چه چه اخمییی!
اینجوری نه.... یه خورده لبخند بزن... مثلا نامزدتماااا... جلو خانم دکتر آبرو داری کن بعد تا یکی دو ساعت بعدشم ادامه بده بعدشم یادت میره میخواستی اخم کنی :)))
Alireza
Maham to Neda sharafi
داری خیلی اذیتم می کنی ندا. یعنی چی وسط همه ی این حرفا چند دقیقه یه بار یادآوری می کنی وقتی بهم زدیم اینطور وقتی بهم زدیم اونطور؟ از همه قشنگترش این بود که وقتی بهم از این همه بداخلاقی پشیمون میشی!!!
دستخوش! یعنی من موندم تو کف کمالات تو! منظورت چیه؟ چرا دست از سرم برنمی داری؟
چت شده یهو؟ چطور قبل از اینکه بیای اون خواستگاری مسخره رو
راه بندازی یادت نبود به ندا عادت میکنی؟ بیخود دور برداشتی که چی؟ مگه من
نگفتم بیا سر دوهفته بهم بزنیم گفتی نه؟
تو که میدونستی عادت میکنی زودتر نکشیدی کنار؟ چرا اصلا منو اینجوری قاطی کردی؟
بهت اجازه نمیدم اینطوری منطق منو زیر سوال ببری! من یه پسر بچه ی هول
عاشق پیشه نیستم که بعد یه خواب پریشون هوس ازدواج به سرم زده باشه!
این چند وقت به قدر کافی از هم دور بودیم که فرصت فکر کردن داشته باشم. اونم از جهت منطقی نه احساسی!
یعنی احساسیش از اول مشخص بود. با تو گشتن خوش می گذره. تو هم که مسلما بدت
نمیاد با من باشی. این دیگه نه تعارف داره نه مسخره بازی.
ولی جدا از این زاویه ی ماجرا... خانم ندا شرفی من به شما علاقمندم و الان رسما و قلبا ازت می خوام که با من ازدواج کنی!
خیلی خب بابا نمی گیرم
یعنی چی آبروریزی نکنی؟ مگه بچه دو ساله ام؟ کوچولو من بیست و نه سالم تموم
شده یه کمی هم قد کشیدم! صرفا جهت یادآوری ;-) چند وقته منو ندیدی فراموش
کردی انگار!
Neda Sharafi to Alireza Maham
چقدر خوش گذشتاااا....
مامانم خوشحاللللل میگه بلاخره آشتی کردین؟ منم گفتم نههه ما نا محسوس معاشرت میکردیم.
من مطمئنم تو با چیپس وپنیر یه چیزیت میشه که بعد از شام میخواستی قرار عروسی بذاری :دی
عقدم که محضری شد. جانمی جاننننن
تو هم که خوب منو وجب کردیا! هرجا کارت گیر باشه سریع یه ظرف چیپس پنیر میذاری جلوی من :-D
مامانم از آشتی کردنمون بسیار خوشوقته ولی از این هیچ تشریفاتی رو رعایت
نمی کنیم پاک ناامید شده. میگه باز خدارو شکر قبل از تو جشن عروسی حمیدرضا و
نازنین رو دیدم آرزو به دل نیستم! و الا از دست شما دو تا دق می کردم!
مطمئنی عقد محضری کافیه؟ تعارف نمی کنی؟ اینقدر حساب جیب منو نکن.
خب چیکار کنم مامان اینا که تواین سن و سال نمیتونن ازینا
بخورن نیما رو که ولش کن نویدم رژیم داره. میمونی تو که خوشبختانه دوست
داری.
خیلیم خوبه. بدم میاد ملت زل بزنن بهم عین دلقک سیرک بشم. بعدم برن خونشون بگن اینجا اینجوری بود اونجام اونجوری بود.
اگه باورت نمیشه میخوای واسه تو هم گریه کنم؟
نه مرسی. احتیاجی نیست گریه کنی. فقط صبح که از داروخونه برمی گردم میام دنبالت بریم دنبال آزمایشو مقدمات عقد.
فقط یه چی... رانندگی بلدی؟ با این شام سنگینی که به خوردم دادی و بی خوابی
بعدش دارم بیهوش میشم اما متوجه ای که؟ نمی تونم بذارم برای یه وقت دیگه
:-)
احیانا الان بابات فکر نمی کنه من دیوانه ام؟ نه به اون همه عزّ و جزّمون برای این که عقد نکنیم نه به این همه عجله!!!
Neda Sharafi to Alireza Maham
شرمنده. رد بول میل کنین با یه قهوه. من از رانندگی میترسم.
رفتم آموزشگاه یاد بگیرم با همون ماشین خودشون یه تصادف وحشتناککککک کردم
دیگه عمراااا پشت فرمون نمیشینم.
میگن خیلی طول نمیکشه فقط کلاسش طول داره که میشه یه روز دیگه بریم.
میگم یه چیزایی هست که من قبل از عقد باید بهت بگم. نمیدونمممم...
۱- من قبلا سه بار دوست پسر داشتم. ولی فقط دوست معمولی بودیم. اتفاقا دستمم خوب بود همه شون رفتن خارج. (تو جایی نمیخوای بری؟)
۲- کامپیوتر نیما تقصیر من بود که سوخت. آب ریختم روش ولی هیچی نگفتم.
۳- دلم میخواد حتماااا بعد از عروسیم کار کنم.
۴- به استادمون قول ازدواج دادم که نمره مو پاس کنه بعدا که اومد خواستگاری گفتم نامزد دارم.
۵- روی گوشام هرکدوم پنج تا سوراخ برای گوشواره هست.
۶- من از کتی از ته ته ته ته قلبم متنفرم.
۷- اودوکلن کریستین دیور نوید رو اشتباها انداختم بیرون.
۸-اون خواستگاریه رو من برات جور کردم.
۹- به خانمدکترتون گفتم از شوهرش خوشت نمیاد.
۱۰- از بوی داروخونه م ت ن ف ر م.
۱۱- من تو رختخواب تو ونیما هزارپا انداختم.
۱۲- وقتی یواشکی رفتین سفر من لوتوندادم.
۱۳- خوراکیاتونو من کش رفتم.
۱۴-تقلباتونو من تحویل معلم عربی مشترکمون دادم که باعث شد اونسال مردود بشین. تقصیر خودت بود چون بهم گفتی پاندا.
۱۵- من به دوست دخترت (شیوا) زنگ زدم گفتم زن گرفتی.
هنوز مطمئنی منو میخوای؟
Alireza
Maham to Neda sharafi
تف به ذات خبیثت بچه!
آره هنوز مطمئنم خب که چی؟
نکنه انتظار داری بشینم یه لیست مثل این بنویسم تحویلت بدم. عمراً! مجبورم نکن روتو کم کنم!
خدای من ، شاذه جون نمیدونی از خنده ریسه رفتم ... یعنی من عاشق این ندا خانم شد حسااااابی ...
اخرش این علیرضا خان رو مجبور به اعتراف کرد . منظورم برای درخواست ازدواج ...
نمیدونم از کدوم قسمت حرفهاشون تعریف کنم ... همه اش بامزه بود ولی از همه بیشتر تیکه ی اعترافات ندا بود ... دختر به این تخسی ؟؟!!
خیلی خیلی ممنون دوست عزیز ... این زوج خوشبخت رو هم شادشون کردی مثل دل ما...
شاد باشی همیشه
زنده باشی سهیلاجون. خوشحالم که لذت بردی. ممنونم که همراهیم می کنی عزیزم :*
سلا سلام خوبی؟
من عاشق این داستانم
موفق باشی با حال داری ادامه می دی
سلام سلام
خوبم. تو خوبی؟ کجایی کم پیدا؟
خیلی ممنونم :-*
سلام خانمی آخ که من عاشق طرز نوشته هاتم
خسته نباشی
سلام سارگل جونم
خیلی ممنونم. سلامت باشی
سلام من همچنان با سماجت تمام میام ونظر میذارم یجورایی شک دارم که نظرام ثبت میشن یانه چون هیچ وقت نمیبینمشون وجوابی نمیگیرم.میدونم نباید اینجا از داستانای دیگت تعریف کنم ولی گفتم همینجا بگم بلکه ثبت بشه جواب بگیرم
من کیم منو شگفت زده کرده این داستان عالیه این نوع توصیف این چندتا شخصیت عالیه وخیلی خیلی خوشحالم که به این موضوع هم پرداخته شده چون ماواقعا یه همچین آدمایی که همینطور بدون درمان رها میشن رو داریم.مخصوصا آدمایی مثل مادر شخصیت اصلی که از کتک خوردن خوشش میومد.ودرآخرخیلی خیلی تشکر میکنم به خاطر داستان هایی که مینویسی وآدم با خوندنش از صمیم قلب با محیط داستان احساس نزدیکی میکنه همه چیز خیلی خیلی شبیه زندگی واقعی آدماست وتوی هیچ کدوم از داستانا آدم با خودش نمیگه اینا فقط تو قصه هاست واینکه خیلی ممنونم به خاطر اینکه توی داستانات بیان میکنی علاقه پیدا کردن دونفر به هم خیلی وقتا احتیاج به مقدمه چینی و...نداره .واینکه زندگی فقط با عشق اساطیری داشتن قبل از ازدواج نیست که خوشبختی به دنبال داره بلکه بادوست داشتنای ساده اما عمیق هم میشه واقعا خوشبخت بود. من همیشه اینقدر حرف نمزنم ها
ولی یه سوالم دارم اونم درباره همین داستانه اینکه چرا من احساس میکردم ابتدای داستان خانواده علیرضا با ندا مشکل داشتن؟ودر آخر آخر دوتا ماچ از طرف خاله سارای عاشق بچه ها که من باشم رو لپ رضا کوچولو.
سلام عزیزم
نظراتت تو قسمت پنج و هفت همین قصه ثبت شده و موجوده. می تونی چک کنی.
خیلی ممنونم. برای من کیم خیلی تحقیق کردم و خیلی دوستش دارم. هرچند مثل نود درصد قصه هام از آخرش راضی نیستم. متاسفانه قصه ها که به آخرشون نزدیک میشن خسته میشم و می خوام سریع جمعش کنم. سالهاست که دارم می نویسم و هنوز نتونستم این ضعف رو کنترل کنم :(
من دوست دارم درباره ی آدمهای معمولی با وضع مالی متوسط و قیافه ی متوسط و زندگی عادی بنویسم. به نوعی روایت زندگی همه ی ماها.... که بشه باهاش همذات پنداری کرد و لذت برد.
خانواده ی علی رضا دلشون می خواست به زعم خودشون زن بهتری براش بگیرن. زنی که تحصیلاتش و موقعیت خانوادگیش و حتی قیافش بهتر باشه. ندا زشت نیست. لیسانس هم داره. اما معمولیه. لیسانسشم رشته ی مهمی نیست.
ولی وقتی علی رضا گفت فقط ندا دیگه قبول کردن که همونطور از اول داستان حدس زده بودن علی رضا فقط ندا رو می خواد.
خیلی ممنونم خاله سارا :****
سلام!
من با گوشی میام همیشه:-)
بعد حوصله ندارم از اون بالا ایکون انتخاب کنم واسه همین از همون ایکونای گوشیم میزنم:-D
سلام!
منم اغلب با گوشی کامنتا رو جواب میدم و به همین دلیل از آیکونای گوشی استفاده می کنم :دی
سلام ! من با یه عالمه انرژی مثبت اومدم :-)
بالاخرهههههههه موفق شدم با آرامش داستان بخونم و امروز بعد از 24 روز ! با آرامش استراحت کنم :-D
آخی ندا ...آخی علیرضا...آخی عاشقا... الهی... ای جان:-* * *
وای چ باحال ! من متولد 75ام !اصلا فکر نمیکردم اختلاف سنی این جوری داشته باشیم!:-)
آخه خیلی خووووب ماهارو درک میکنی!
رضا کوچولو لپ داره؟:-D
ممنون خوش گذشت♥♥♥
سلااااام! خوش اومدی :-)
به به چه خووووب! خسته نباشی :-)
:-******
شونزده سال :-) من با همه راحت کنار نمیام. ولی طیف دوستام از آدمای مسن تا بچه های کوچیک توشون هست :-)
یه کمی لپ داره :-D
خواهش می کنم. قابلی نداشت ♥♥♥
کیبوردت چیه؟ انگار مثل مال من مولتی لینگه :-)
شما ای ول داری

بالاخره بیخود نیست شما تو این سن مادری من هنوز دارم چونه جشن نامزدی میزنم
ایشالا که سالهای سال دور همدیگه این روزها رو جشن بگیرید
ی چیز بگم به نظر من این چیپس و پنیر خیلی به این داستان میاد
مثل رابطه این دوتا میمونه همش در حال کش آمدنه
نه بابا :-D
تازه اشتباه حساب کردم. نوروز هفتاد و شیش تا حالا میشه شونزده و نیم :-D
انشاءالله همه چی همون جوری که دوست داری پیش بره و زندگی شاد و عاشقانه ای سرشار از سلامتی در انتظارت باشه ♥
خیلی متشکرم عزیزم :-*
تعبیر جالبی بود: )))
به قول برادرزاده ۳ سالم دوبوره(دوباره) سلام

به مسلخ کشیدن نفس و به معراج بردن عشق بر شما مبارک.
امیدوارم غمهایتان قربانی شادیهایتان گردد.
عید قربان مبارک
شاذه جون عیدی نمیدی بهمون
نازی :-* دوبوره علیک سلام: )))
متشکرم. عیدت مبارک :-*
زیاد نوشته آماده ندارم. فردام که بعیده فرصت بشه. ولی سعی می کنم به زودی بذارم :-)
شنااام :دی
)
درخواستتون انجام شد :دی ( چه حرف گوش کنم من
یه شباهت دیگه هم که داریم من و ندا منم به شدت مخالف مراسمم . حتی گفتم جشن عروسی هم نمیگیرم دیگه نامزدی و عقد کنون که جای خود دارد :دی
آخی کوچکِ محصور :* آره بچه ها خوراک مورد علاقشونه موبایل:دی
ببوسش :* به حاج آقام بگو شما رو از طرف من ببوسه کوچولووو ( اگه بوسیدن بلده البته :دی)
تاتا
علیک شنااااام :-D
مرسی خوشگل خانوم :-)
منم خوشم نمیاد. مهمونی بی مناسبت و خودمونی دوست دارم.
مرسی گلم :-*
بچم بلدهههه! اول دو دستی کله ی آدمو می گیره همچین که احساس می کنی الانه اس کل موهای دو طرف سرت فدا بشن، بعدم دهنشو باز می کنه و یه ماچ پر تف می چسبونه رو صورت آدم :-D این یعنی اوج ابراز احساساتش :-D
تاتا :-*
سلامممم

بسی خرسند شدیم
تایپ باهاش خیلی حال میده
بای
اعترافاتش عالیییی بود
این صداقته رو خیلی دوس دارم،خودمم سعی میکنم رعایتش کنم زییییییاد
خلاصه ک ممنون
پ.ن:یادم نیس از کی شنیدم،گوشیه جدیدالبهبودتون،آیا از همین نون سنگکاییه ک من دارم؟؟؟؟
حعیییف ک من کشتوندمش مال خودمو
موفق باشید،بوس
سلاممممم :-*
مرسییییی :-D
منم خیلی دوست دارم :-)
خواهش میشه. قابل شوما رو نداره :-D
قبلنا گوشیم یه تبلت سامسونگ قدیمی با نیم کیلو وزن بود :-D بعد یه مدت کوچیکترین آندروید موجود رو گرفتم دستم :-D (من اصولا آدم متعادلیم :-D )
این یکی ولی اپتیموس ال جیه که جون میده واسه نت گردی! ولی دلیل اصلی این که عاشقشم اینه که از گوشیای دیگه پهن تره و قیافه ی متفاوتی داره :-D اسمشم خنده داره :))
انشاءالله خدا بهترشو بهت بده ♥
امشب گمونم شب صندلی داغه! کلی اعتراف کردم تو کامنتا :-D
سلامت باشی :-* ♥ بای
اعترافاتش با مزه بود
همیشه شاد باشی
مرسی گلم
خوش باشی
سلام شاذه جوونم مگه شما چند سالتونه که 16 سال پیش نامزد کردین
3
البته ببخشیدا
اصولا شما واسه من معمایی 4 تا بچه خیلی خوبه اما شجاعت میخواد بزرگ کردنشون اونوقت داستان هم بنویسی اونم اینقد موفق
اقا من دارم رویا میبینم ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام عزیزم
من سی و سه سالمه. نوروز هفتاد و شش که نامزد کردم هنوز هفده سالم تموم نشده بود. الانم دقیقشو بخوای شونزده سال و نیم گذشته :-D
شجاعت؟ :))) نمی دونم. می دونم در مورد من عشق بیشتر دخیل بوده. من عاشق خونه ی پر بچه ام. به نظرم یه خونه ی قدیمی پر از بچه خیلی زنده تر از یه آپارتمان نو وکوچیک بدون بچه یا تک فرزنده.
البته قصد توهین به هیچکس ندارم. این نظر شخصیمه و اینجوری راحتم. هرکسی می تونه زندگیشو هرجوری می خواد بسازه.
نوشتن هم عشق بعدیمه. من از قصه ها و بعد هم از دوستهای اینجا عشق و آرامش می گیرم. سایتای شلوغ رو دوست ندارم. دلم می خواد همینجا از دوستای کمتر ولی صمیمیتر پذیرایی کنم و باهاشون در ارتباط باشم.
رویا نیست. من یه آدم معمولیم با معمولی ترین زندگی! فقط همیشه تلاش کردم اتفاقات معمولی دور و برم رو خاص و هیجان انگیز تصور کنم :-)
وقتی کامنت قبلی رو مینوشتم پیش خودم گفتم شاذه جون اشتباه برداشت نکنه ... فکر کنه من منظوری داشتم که گفتم مثل داستان قبلیهاست . بعد گفتم نه ان شاالله که مشکلی پیش نمیاد .
اما ظاهرا اشتباه برداشت شد ...
به خدا نمیخواستم بگم تکراری شده .
کلا میخواستم بگم خیلی داستانها رو دوست دارم .
یه عالمه ایکون خجالت
ای جانم :-* دشمنت شرمنده! منظورم چیپس پنیر بود که خیلی تکراری شده نه این قصه به طور کلی!
کلا چون چیپس پنیر دوست دارم سهوا چند جا اسمشو بردم که باید یادم باشه تو قصه های بعدی نگم :-D
واقعا 16 سال گدشته
فقط تونستم عقبش بندازم
اصلا بت نمیاد اینقده که روحیه ات جوونه و نوجوونه
ما خودمان را کشتیم ی جشن خانوادگی مختصر
هیچکی گوش نکرد
نوروز نود و سه میشه هفده سال تمام. الان دقیق بخوام بگم شونزده و نیم :-D
سنی نداشتم : ))))) عید نامزد کردم، تیرماه تازه هفده سالم تموم شد! دو سال بعدشم ازدواج کردم.
من سر عروسیم کلی کولی بازی کردم. اونقدری که دلم می خواست مختصر نشد ولی مجلس رو به جای عصر صبح گرفتیم و ظهرم به اقوام نزدیک نهار دادیم :-) حالا همه یادشون که آره عروسی تو صبح بود. بعضیا براشون جالب بود بعضیام دلخور بودن که از خواب صبحشون زدن آماده شدن ساعت نه اومدن عروسی :-D
عید قربان ؛ قصه اشک پدر ؛ قصه عشق پسر؛ قصه دلدادگی ؛ قصه افتادگی؛ قصه عطر بهشت ؛ قصه سوز و سرشت
عید قربان بر شما مادر و همسر و نویسنده خوب و مهربون ؛ شاذه مهربون و همه دوستان مبارک انشاالله
متشکرم سارگل عزیز و دوست داشتنی ♥
بر تو و خانواده ی عزیزت هم مبارک باشه ♥
شکلک پریدن هوا
بازم به ندا
مرسی عالی بود
نه به اون همه نمیخوام نه به این همه خواستن
من با یک مترو شصت و پنج سانت قد نتونستم یه جشن نامزدیو کنسل کنم
مرسی از عیدی که به ما دادی
ایشالا ی عیدی خوب بگیری
مرسییییی ♥ :-*
می بینی تو رو خدا؟ :-D
من با یه متر و پنجاه و هفت سانت تونستم :-D همین شونزده سال پیش :-)
خواهش میکنم. ممنون. عیدت مبارک ♥ :-*
شنااااااااااااااااام :دی
حقم 20 بود ولی ازونجایی که این استادای ما بینشون مرسومه که 20 مال دانشجو نیس 19 دادن بهم :دی
من اینجا کامنت گذاشته بودماا :-؟
19 شدم پروژه
خواندیم 2 قسمت را :دی اااا ؟ پس اینم داره تموم میشه یهنی ؟؟
این ندا خیلی جاها شبیه منه ها :دی
البته من قدم بلنده :دی
خوشکلم :دی
قراره تحصیلات عالیه داشته باشم
و البته گوشام حتی یه سوراخمم نداره چه برسه به 5 تا :)))
ولی شیطنتاش یه جاهایی به خودم رفته
باش ارتباط بر قرار میکنم :دی
ایمیل های بعدی لطفا
واسه حاج آقا رضا هم یه محدوده درست کن همونجا هی دور بزنه :دی :دی
تاتا
علیک شناااااااام :-D
بله یکی دیگه هست الان جواب دادم :-)
آفرین آفرین! مرحبا! :-*
بهله. اینم داره به آخراش می رسه :-)
آره مثل تو شیطونه :-D
یه عکس از خودت بفرست ببینم :-D
موفق باشی :-*
حالا یه سوراخ بزن. بد نیست :-D
آره منم بعضی جاها ازش یاد تو میفتم :-)
چشم انشاءالله به زودی :-*
محدوده داره. ولی منم باید پیشش باشم. نمیخواد تنها باشه. اینه که آشپزی و کامپیوترم پا در هوا میشه :-D موبایلم بس می خواد بگیره بخوره فقط وقتی سرش حسابی گرمه میشه بگیرم دستم :-)
تاتا ♥
باور کن موضوع بی حوصلگی نیست. من معمولا داستانها رو تو گوشی میخونم و اگه بدونی چه واویلایی میشه داستان ها از لحاظ چپ و راست بودن. یه روز میشینم یه نفس میخونمش
این رو با خیال راحت رو گوشی بخون! برای این که از تو ورد کپی نشده و یکی یکی نامه ها تو خود وبلاگ تنظیم شدن. اینه که پس و پیش نمیشه انشاءالله
سلام شاذه بانو
نمیدونم شاید حرفام تکراری باشن ...
ولی احساس میکنم این داستان تو مایه های دفتر خاطرات دریا قسمت قسمته ...اخرش رو مثل اون خارج از دفتر میگی؟
چیپس و پنیر رو تو داستانهات خوب میای ... مثل دلتنگی
ردبول به من نمیسازه ... منم رد بول
اونجا که راز هاش رو میگفت باحال بود ... مثل رازم را نگه دار
من عاشق داستانهاتم شاذه جون .
خیلی خیلی ممنون که با این همه مشغله بازم به فکر ماییو اینقدر با صبر مینویسی و کامنت جواب میدی
سلام عزیزم
نه چرا تکراری؟
بله شباهتهایی به اون داره ولی این یکی قرار نیست خارج از نامه ها بشه
خیلی تکراری شده :-D آره: ))
من تا حالا نخوردم :-D قهوه می خورم.
آره مثل اون بود :-)
نظر لطفته گلم ♥
خواهش می کنم عزیزم ♥
شنــــاااااااااااااااااااااااااااااام
دفاع کردممممممممممممم .. اولین پروژه ی دوره ی کارشناسی ام را دفاع نمودم هم اکنون خیلی خوشحالم و در پوست خود نمی گنجم
خوب بود خدا رو شکر :)
هنو نخوندم بخونم بر میگردم
تاتا :*
علیک شنااااااااام :-D
آفرین آفرین مبارک باشه ♥
خدا رو شکر :-)
بخون :-)
تاتا :-*
خیلی قشنگ بود، ممنون شاااااااااااااااااااااذه جونم
الان میشه ما قربون شما بریم آیا؟؟!!!!
عیدتون پیشاپیش مبارک، خیلی خیلی خیلی دعام کن
خیلی ممنونم عزییییییییزم :-* ♥
زنده باشی عزیزم :-* ♥
مبارکت باشه. منم التماس دعا دارم :-* ♥
روم سیا خواهر من که داستان رو نخوندم
اما عاشق بچه هایی هستم که چهاردست و پا میرن. اینکه 4دست و پا دنبالشون برم و دوتایی جیغ بزنیم و هی رضا بدو من بدو بعد بگیرمش و آی گازش بزنم.......
ای بابا این چه حرفیه؟ یه وقت آدم حوصله ی قصه نداره. مهم نیست که :-*
ای جانم :-* انشاءالله هشت نه ماه دیگه حسابی کیفشو می کنی :-*
من مجردم!
یه جورایی خواهر زاده ام میشه!
:))))
پس انشاءالله به وقتش در کنار یه همسر خوب خدا بهتون بده ♥
زنده باشه :-)
هوریا...بالاخره اعتراف کرد...
اینقدر لذت میبرم میبینم این جوونا میرن سر خونه زندگیاشون... دی:
(حالا انگار خودم 70 سالمه خخخ)
ولی خوب شد جشن ندارنا...منم رژیمم
هوریا هوریا :-D
آخی آخی :-)
آره منم چاقم شیرینی پیش چشمم نباشه بهتره :-D ;-)
عالی بود شاذه جونم.
دلم براش ضعف رفت.. لطفا از طرف من محکم ببوسیدش.
عاشق این دوتا شیطون شدم
یعنی چی که معلم عربیشون مشترک بوده؟ مگه میشه؟
خدا قوت خانومی
وای رضا الان خیلی باید شیرین شده باشه! نه؟ الهی قربونش برم. عزیزم
خیلی خیلی ممنون شاذه جون
مرسی ارکیده جان
:-D :")
یه پیرمرد بود که تو مدرسه راهنمایی ندا و دبیرستان پسرا درس می داد.
سلامت باشی عزیزم :-*
زنده باشی گلم :-*
متشکرم :-*
جالب بود این قسمتشو بیشتر از بقیش دوس داشتم منتظر بقیش و اون یکی داستان هستم
مرسی پسر جان
تنکس
عالی بود منم از این نامزد
ا میخام
خواهش میشه :-*
میخخخرم برات :-D
ما هم یک عدد از این بچه ها داریم ! البته باید دیگه راه بره ولی چون تنبل همین چار دسته پایی هم به زور میکنه!!




ماشالله یه چیزایی از رو زمین پیدا میکنند که باید من نمیدونم چطور تشخیصش میدن!
خب پس عروسی داریم! خیالم راحت شد!
خدا حفظش کنه: )) بچه ی خودته؟
آره والا!
بلههه. می تونی بری دنبال لباس مجلسی: )))
خیلیییییییی بامزه بودن این دوتا.دستت درد نکنه،کاملا مشکلات و گرفتاریاتو درک میکنم
خسته نباشی
خییییییلی ممنونم ♥
بله هیشکی به اندازه شما درک نمی کنه ☺ خدا چارتاییای ما و شما و بقیه رو حفظ کنه ☺
عالی فوق العاده توووووووووووووپ !!
علیرضای ناراحت !! چقدر این سبک خوبه...قبول نداری ؟ راحت می تونی داستانو جمع کنیو مجبور نیستی خیلی حرف بزنی ... تازشم قشنگه !! :)
وای عاشق اعترافات ندا شدم.. و اون قضیه حرف زدن تو خواب !
خعلی خوب شده !
دستتون و با گوشیتون خسته نباشن !
مرسیییییییی!
آره طفلی خیلی حالش بد بود: )))
خودم خیلی دوست دارم. چون نوشتنش واقعا ساده است. اما نمی دونم خواننده هم همینقدر لذت می بره یا بیشتر دلش یه داستان عادی با شرح و تفصیلات می خواد؟
:-D
خعلی ممنون
زنده باشی: )))
آخی...چه قشنگ!!!
مرسی!!
کاش همه احساساتشونو راحت بیان میکردن :)
بوس به شما :*
ممنونم :-)
قابل شما رو نداشت!
کاشکی! کاش بزرگ و کوچیکم نداشت. همه بهم راست می گفتن و سوء تفاهم هاشون رو با توضیح برطرف می کردن!
بوس :-*
ایکن یه المه خنده از ته قلب
خیلی قشنگ بود
خیلی ممنونم :-* :)))
سلااااام !

آخ ججججججون بلاخره عروسی!
ولی یعنی چی فقط محضر ؟
من عروسی دوست داشتم!!!
عاشق ندااااام چه کارای خبیثی انجام داده!! دمش گرم!!
این علیرضا هم داشت شورش در می آورد دیگه!!
خوب شد ندا بله گفت !!
یعنی هنوز یه عالمه پست دیگه داریم؟؟!!
خسته نباشی!!
راه که بیفته مشکلاتت بیشتر میشه!!!
سلاااام ☺
عروسی هنوز مونده. این عقدکنونه. عروسی دیگه می گیرن ایشششالا :-D
آره خیلی: )))
علی رضا بدبخت کم مونده بود بزنه زیر گریه: )))
سعی می کنم داشته باشیم
سلامت باشی
آره: ))) خدا حفظش کنه. الان شده جارو برقی! یک سره یه چی پیدا می کنه باید از تو دهنش در بیارم. تا هم منو می بینه سریعتر میذاره تو دهنش که بهش نرسم! بدو یا تو گلدونا یا تو کفشا یا آشپزخونه.... خلاصه....