نمای وبلاگ دوستی دات کام (3) - ماه نو
X
تبلیغات
رایتل

دوستی دات کام (3)

دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 09:17 ب.ظ
سلام به روی ماه دوستام
این قصه نوشتنش ساده است اما ویرایشش و ثبتش تو وبلاگ که آبی و قرمز درست نمایش داده بشن خیلی وقت می گیره. اینه که فرصت نمی کنم رو دو تا قصه تمرکز کنم. با عذرخواهی ویژه از رها و مهشید عزیزم قصه ی آبی بیکران رو بعد از تموم شدن این قصه ادامه میدم.
فعلاً داشته باشین قسمت بعدی دوستی دات کام را



Neda Sharafi to Alireza Maham


چرا هیچ وقت نمیشینی درست با مامانت حرف بزنی؟ قبول دارم قلبش خرابه و همیشه نگرانته.... ولی خب اینجوری هم که من میدونم با اون سابقه درخشان جنابعالی و اخوی بنده حق هم داره نگران باشه.
والا....




Alireza Maham to Neda sharafi


به خاطر همون گذشته ی درخشانه که اینقدر دست و دلم می لرزه دیگه.

رفتم دخترخانم رو دیدم. یه بسته شکلاتم بردم. نیم ساعت در و دیوارشونو تماشا کردم. نه اون می خواست حرف بزنه نه من. به سلام و احوالپرسی اولیه ختم شد. بعد از نیم ساعت حوصلم سر رفت پا شدم اومدم خونه. گمونم اونم یه نفسی کشید!
برای شام بابا مهمون بود. مامان خسته بود. بردمش تو خیابون گشتی زدیم شام خوردیم. رسوندمش خونه. رفتم داروخونه. عینهو یه پسرنمونه!


Neda Sharafi to Alireza Maham



بارکلا پسر خوب.
من امروز حقوق گرفتم. قرضامو به نیما و قسط لپتاپمو هم دادم. چه حس خوبیه.
از ماه آینده دیگه هیچی قسط ندارم. احساس سبکی میکنم.
میگم من حس میکنم با این نامزدت دو سه جلسه دیگه رفت و آمد کنی به نتایج خیلی مهمی میرسی.... :دی




Alireza Maham to Neda sharafi


والا! پسر به این خوبی زن می خواد چکار؟ بمونم ور دل مامان جان حالشو ببره دیگه!

اصلاً کی حاضره با مردی ازدواج کنه که همیشه شب کاره؟ نازنین همش تهدید می کنه زن که گرفتی دیگه باید داروخونه بزنی و مثل یه آقای معقول صبح و عصر بری سر کار و شبا خونه باشی. فکر می کنه داروخونه زدن در حد آبنبات چوبی خریدن خرج و زحمت داره! منم که پولداررررر...
نتایج خیلی مهم! چی فکر کردی؟ :)))))

فردا نازنین و حمیدرضا و خانواده هاشون نهار میان اینجا. صبح باید از خواب عزیز بزنم برم خرید. فکر کن! اگه من اینقدر پسر خوبی نبودم چی میشد؟! کاش امشب با مامان میوه خریده بودیم. ولی وقت نشد :(



Neda Sharafi to Alireza Maham


چی بگم والا؟‌ با وام و اینا نمیشه؟
خوبه خواهر برادرتن.... اگه غریب بودن چقدر غر میزدی!!!!
نیما که رفیق خودته قصد زن گرفتن نداره.... سال به دوازده ماهم عسلویه ظلّ آفتاب نمیدونم چی خیرات میکنن که نمیاد....
نویدم گمونم دختره رو‌نامزد کرده خیالش راحته نمیبرنش هی میگه عروسی بعدا... بازم نوید با اینکه کوچیکتره امیدم به دوماد شدنش بیشتره
خلاصه اینکه یعنی میشه منم چنین روزیو ببینم داداشام با زن و بچه میان و باید میوه بخرم؟ ممکنه یعنی؟



Alireza Maham to Neda sharafi


شدن که میشه. پیگیرشم هستم. منتها با زن گرفتن جور در نمیاد. یا اقلا چند سال عقب میفته. مگر این که زنم به شدت اهل همکاری و همراهی باشه مثل مامانم که والا تو این دور و زمونه من ندیدم دختری که از جواهر و جشن عروسی و کفش و لباس بگذره یه چیزیم دستی بده به شوهرش که داروخونه بزنه!
جهنم و ضرر! اینم بگم ولی دهنتو باز کردی اول من کتک می خورم بعد تو. نیما هم یه دختر خوشگل جنوبی زیر سر داره. اما هنوز جرأت نکرده صداشو دربیاره. بس که مامانت از وصلت با غریبه ها وحشت داره. خلاصه که نشنیده که نه نخونده بگیر. به روی خودشم نیار که من می دونم و تو!



Neda Sharafi to Alireza Maham
ای نیمای نمک نشناس.... فقط شرح بدبختی بیچارگیاشو میاره واسه من، بعد یه اتفاق خوبیم میفته نمیگه نکنه یه بار من دلم به یه چیزی خوش بشه.... اصلا همه تون همینجورین.... اه....
همینه که جواب منو نمیده.... دفعه بعدی که باهاش حرف زدی ازش خواهش کن بمونه تو همون بیابون وسط نفتا تا ....
اه...


Alireza Maham to Neda sharafi


حرص نخور جانم پوستت چروک میفته میمونی رو دست مامانت!
حالا چرا تر و خشک باهم می سوزونی؟ من که به خاطر دلخوشی تو راز دوستمو فاش کردم!
الان براش آف گذاشتم که مردی و موندی یه زنگ به ندا بزن و حسابی چاق سلامتی بکن. دو دقه بعد آن شده میگه اون وقت تو رو سننه؟!
اعتراف می کنم کم آوردم شدید! بهتره برم با چند تا بسته قرص رنگ به رنگ خودکشی کنم!
Neda Sharafi to Alireza Maham

تو آلو تو‌دهنت خیس نمیخوره؟
بعد این معرفت و رفاقتت فقط واسه نیما کار میکنه؟ صاف رفتی گذاشتی کف دستش که من با خواهرت دوستم؟

Alireza Maham to Neda sharafi
روتو برم! دم غروبه من دارم از بیخوابی و خستگی میمیرم! دیشب علاوه بر مشتری کلی کارم تو داروخونه داشتیم، صبحم که رفتم خرید و بعد خوابم پرید. ظهر تا حالام مهمون داشتیم و الان نشستم با چشمای تا به تا نمی دونم چی تایپ کردم. بابا من خوابم. گیر نده دیگه!


Neda Sharafi to Alireza Maham
جناب آقای علیرضا مهام،
بابت جسارتی که کردم عذرخواهی میکنم و از این پس با ایمیل هایم مزاحم اوقات شریفتان نمیشوم.
راستش را بخواهید از فکر ناراحتی مادران گرام و اخوی بزرگم مو بر تنم راست میشود. 
با تشکر
ندا شرفی
Alireza Maham to Neda sharafi
دهه ندااا!! چرا مزخرف میگی بچه؟!



Neda Sharafi to Alireza Maham
من واقعا عذاب وجدان دارم. اول اینکه اگه نیما بفهمه ناراحت میشه. بعدشم من خیلی بد باهات حرف زدم. شوخی اون شب هم اصلا درست نبود.
نمیدونم.

Alireza Maham to Neda sharafi
عذاب وجدانو بذار دم کوزه آبشو بخور! دست بردار بابا. می خوای الان به نیما بگم؟
گیرم ساعت دو بعدازنصفه شبه! از خواب بپره عسل تر از این ادا اصولای توئه!
اوهو! یه مشتری ریشوی ترسناک اومد. برم جوابشو بدم. اذیت کنی میدم بخورتت ها!

Neda Sharafi to Alireza Maham
ای خداوند مهربان بعد از اون آلرژیای هرروزه این دیگه چی بود؟
فرق سر تا کف پا مو کک کنده.... دیشب رفتم خونه خاله با کتی تو حیاط خوابیدیم با وجود پشه بند اینا اومدن تیکههههه تیکه مون کردن. چشمت روز بد نبینه قبلشم یه مارمولک تو رختخوابا دیدیم قبل ترشم یه گربه میخواست بیاد تو پشه بند....

هیچی تو عطاری تون نداری بدرد من بخوره؟ ساعت پنج و نیم صبحه. بیام داروخونه هستی؟



Alireza Maham to Neda sharafi
قدمتان بر چشم بانو! برات پماد ضدخارش و شربت ضدحساسیت گذاشتم. قرص ترسم داریم که تجویزش با من نیست شرمنده :دی
آشتی دیگه؟


Neda Sharafi to Alireza Maham
من غلط بکنم با کسی قهر کنم دیگهههه....
اگه با کتی اومدم میتونی وانمود کنی منو نمیشناسی. البته خیلی هم سخت نیست چون ککا به صورتمم رحم نکردن :((((((
Alireza Maham to Neda sharafi
نمی خوای که بگی این بلاها به خاطر قهر کردن با من سرت اومده! من اینقدرا هم آدم خوبی نیستم :دی
قیافت وحشتناک شده! چیکار کردی تو؟ اگه بدتر شد آمپول رو بزنی ها! 
کتی هم که طبق معمول فقط نگران زیبایی تو بود! من مرده ی این همه احساساتشم!
Neda Sharafi to Alireza Maham

نه دیگه واقعا اینقدرام خوب نیستی به خود نگیر :دی
عصری قبل از اینکه بیام مطب رفتم آمپوله رو زدم. دکتر هم خدا خیرش بده گفت برو خونه وقتی خوب شدی بیا.... خدایی خیلی ضایع بود جلو مردم هی سر و کله مو بخارونم....
کک شود سبب خیر.... تو به نیما گفتی؟ گفت پس فردا میاد.... هورا.... سه ماهه که نیومده! اگه اون دختر جنوبی رو بگیره گمونم سال تا سالم دیگه سری به ما نمیزنه ؛))))



Alireza Maham to Neda sharafi
هه خیالم راحت شد که خودتی. داشتم شک می کردم. 
چه خوب! حالا اگه با این ضدحساسیتا خوابت برد یه چرتم از قول من بزن که بدجوری خوابم میاد. 
نیما؟ جوابشو نداده بودم. باز پی ام داده که منظورت چی بود؟ گفتم چه می دونم. بس تحویل نمی گیری احوالتو باید از من بپرسن! تازه به ندا هم گفتم سرت به زن جنوبیت گرمه که خواهرت یادت رفته :دی
دیگه می خواست سر به تن من نباشه :)) خلاصه تا نیما بیاد و بره من متواری هستم چون اگه دستش بهم برسه حسابم با کرام الکاتبینه :دی
Neda Sharafi to Alireza Maham

خواب که چه عرض کنم بیهوشششش شدم.
بگو چرا هی احوال پرسی میکنه پس :دی
من واسطه میشم میگم بزور از زیر زبونت کشیدم. تهدیدت کردم و اینا. چون دیگه زیادی بمونه خونه حوصله آدم سر میره
:دی
احساس بدجنسی مزمن میکنم



Alireza Maham to Neda sharafi
این برادره تو داری یا بمب متحرک؟! ساعت یک بعدازظهر غرق در خواب ناز بودم چنان با بالش تو سرم کوبید که هنوز دور سرم ستاره می چرخه ********** اینا!
مامان خانم هرقدر با تو مشکل داره عاشق نیمائه! بی خبر درشو باز کرده بود منم بیدار نکرده بود. یعنی خوشحال شدم در حد تیم ملی! ببین هروقت حوصلت سر رفت خواستی بفرستیش همون جایی که بود منم پایه ام. هر کمکی از دستم برمیومد تعارف نکن جان علی رضا :پی
Neda Sharafi to Alireza Maham
خوب حوصله م سررفت که فرستادمش پی نخود سیاه.... تو هم که کلا هر بلایی سرت بیاد اصولا حقته... دلیل نمیخواد :دی
صدبار حرف ازدواج پیش کشیدم نم پس نمیده.... آخرش میگه نکنه خواستگاری دوست پسری چیزی زیر سر داری؟

Alireza Maham to Neda sharafi

دست شما درد نکنه. یعنی از همین همه لطف تو و نیما من باید برم خودمو سر به نیست کنم. آدم دو تا رفیق مثل شما دو تا داشته باشه دیگه دشمن نمی خواد :اس
الان ساعت هشت و نیمه. به نیما اس ام اس زدم بیا بریم بیرون شام بخوریم. تو هم اگه خواستی می تونی آویزونش بشی. پول شامتم داداش پولدار جنوبیت میده غمت نباشه :دی