نمای وبلاگ دوستی دات کام (1) - ماه نو
X
تبلیغات
رایتل

دوستی دات کام (1)

چهارشنبه 3 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 02:53 ب.ظ
دوباره سلام
اینم قصه ی دوم. این دو تا قصه یه کمی سبکمو عوض کردم. مخصوصاً دومی. خواهشاً نویسنده رو قاطی شخصیتا نکنین. با تشکر


بنفش نوشت: خدا کنه این قصه مرتب و میزون ارسال بشه. آبی قرمز. انگلیسی فارسی! خدا کنه متنش بهم نریزه.

ندای دوستی

 

Alireza Maham to Neda sharafi

سلام

ساعت سه بعدازنصفه شبه و بالاخره داروخونه خلوت شد! دارم از خواب میمیرم. یه فنجون قهوه ی سیاه آماده کردم بلکه تا صبح بکشم.
الانم امدم پشت کامپیوتر بلکه موضوع عوض شه یه کم خوابم بپره. عکسا رو برات اتچ کردم. اونی که شبیه گودزیلا افتاده منم! یعنی صدآفرین به هنر عکاسی این پسرخالت. تو اون دانشگاه چی یادش میدن؟

برم مشتری دارم.

 


 

Neda Sharafi to Alireza Maham

 

سلام
آقای دکتر اول دستت درد نکنه٬ دومم اینکه خوب دوربین حرفه ای رو دادی دست این پسرخاله لاغر مردنی ما خوب لابد زورش نمیرسیده صاف نگهش داره. خاله م دلش خوشه بچه ش داره میره شریف...
میگم نمیشه به جای من چند تا هیدروکسیزین بخوری؟ اون علفای کوفتی پوستمو کندن. از پریروز که در خدمتتون بودیم آی اشک ریختم٬ آی فش فش کردم....

 

 

 

 

Alireza Maham to Neda sharafi


ای بابا تو هنوز داری اشک می ریزی؟!! هیدروکسیزینا رو من بخورم چی به تو می رسه؟ آخه یه فکری بکن.

یعنی این بچه های خاله ات نوبرن! اون از پسرخالت با هنر عکاسیش، اونم از دخترخاله ات که میگم یه چیزی بیارین برای این داره میمیره، میگه وای ندا خاک بسرم بس اشک ریختی آرایشت خراب شد!

یعنی میمردی مهم نبودا! آرایشت سر جاش باشه  :پی




Neda Sharafi to Alireza Maham


آقایون اصلا درک نمیکنن آرایش چقدر برای ما مهمه.....
همچنان اشک میریزم..... رو هیدروکسیزینا یه جعبه دستمال کاغذی هم بذار.
نصف شب مشتریتون خیلی زیاده؟ یا همه مثل من میگن ولششش کن فردا صب میرم دنبال دوا دکتر؟ یا حتی بازم مثل من صبر میکنن آقای رییسشون محض خاطر کلاس کاری مطبش فوری نسخه بنویسه بده منشیش که اینقدر فششش فششش نکنه؟
اینم عکسای موبایل من که اتچ شدن. فاینالی!

 

 

Alireza Maham to Neda sharafi


خیلی خب آرایش مهم! ولی آخه تو اون حال رو به موت که من داشتم فکر می کردم الان تنفست قطع میشه چه اهمیتی داشت که چه شکلی باشی؟!!! باز خدا خیری به اقدس خانم بده که یه شیشه پرومتازین پیدا کرد به دادت رسید. گیرم که تمام ریملت رو صورتت جاری بود ؛)

نصف شب بیشتر مشتریای اورژانسی میان. ولی ده تا دوازده شب که داروخونه های دیگه می بندن، حسابی شلوغه.

این دکتر شمام عالیه! ببین یه وقتی برای من بذار بلکه بیام دندون عقلمو نشونش بدم. عصر باشه بهتره. صبحا خوابم.

 

 

Neda Sharafi to Alireza Maham


ایششش من تو بهار یه روز درمیون همین شکلیم.... عادت کردن دور و بریا...

چه جالب.... پس فقط من تنبلم :-ا
دکی پارتی بازی نداریم! فقط دو شنبه ها و پنج شنبه ها از ساعت
۳ زنگ بزن وقت بدم بهت... صبحا هم که دکترمون دانشگاه مشغول تدریسن....درضمن اگرم خرج دندونتون رفت بالا به من ربطی نداره....
اگه بدونی پاراگراف بالایی رو روزی چندددد بار باید تکرار کنم ؛)


 


Alireza Maham to Neda sharafi


پس اسمتو به جای ندا میذاریم بانوی بهار!

تنبلی نداره. شب که آژانس می گیرین از مطب دکتر گرامی برگردین، سر راه اولین داروخونه داروهاتونو تهیه کنین. که البته باید بگم اینجا هم پارتی بازی نداریم! یعنی اگر قبل از ساعت ده برسی که اصلا من نیستم. منم باشم تخفیف بده نیستم چون داروخونه مال من نیست 

حالا فردا دوشنبه... نمیشه من زنگ نزنم؟ بدون پارتی بازی یه نگاهی تو دفترت بنداز. هر وقت فرصت کردی ایمیل بزن بگو کی بیام. به خدا حوصله ی تلفن بازی ندارم. هروقت داروخونه دار شدم جبران می کنم ؛)



 

Neda Sharafi to Alireza Maham


ایششش شما داروخونه ایا خیلی نازتون از ما منشیای بیچاره بیشتره کههه
الان که خوابم میاد.... رفتم مطب نگاه میکنم. بهت میگم. شایدم یکی کنسل کرد بشه جاش بری.
دندونت کشیدنیه یا جراحی میخواد؟ عکس هم بگیر. چون بهرحال جلسه اول میگه برو عکس بگیر....
من رفتم بخوابم دیگه. فردا صبح کلی کار دارم. شب خوش.
ندا


 

Alireza Maham to Neda sharafi


ناز؟ یعنی اینقدرم لطف نکنی که نامردیه! هرچی باشه قوم و خویشیم و بالاخره اینقدرا به ما می رسه. (دخترخاله ی پسرعمو قوم و خویش به حساب میاد دیگه!)

راستی برای معاینه که وقت نمی خواد نه؟ هیدروکسیزین و دستمال کاغذی برات برداشتم. ببین من چه پسر خوبیم! بعدازظهر میام برات میارم. دندونمم نمی دونم جراحی میخواد یا نه. من داروسازم دندونپزشک که نیستم!

تازه رسیدم خونه. خاموشی دادم بخوابم. ساعت هشت صبحه. همه سکوت کردن که آقای دکتر خدای نکرده خوابش نپره! طفلکی مامانم! برم بخوابم دیگه. صبح بخیر!


 

Neda Sharafi to Alireza Maham


دکتر امروز دیر میاد اگه بخوای منتظر بمونی باید خیلی معطل شی تا ده طول میکشه.
اگر فردا راس ساعت شیش اینجا باشی میفرستمت تو. امروز برو عکس بگیر. رادیولوژی دندان دکتر مهرابی هم بری به نفعته هم خلوته هم دکتر ما قبولش داره. مگر  بخوای حتما برات تو دفتر بیمه بنویسه.
گوش شیطون کرررر فعلا حالم بهتره.... بعد از سه روز!!!! ولی منکه همیشه مشغولم. بیار قرصا رو دستتم درد نکنه.
میگم خواب نیاورشو ندارین؟ من هیچی ازبهار نفهمیدم چون یا داشتم عطسه میکردم یا خواااب بودم.


 

Alireza Maham to Neda sharafi


عکس گرفتم. دکتررادیولوژی میگه احتمالا جراحی می خواد. وای مامانم اینا! جراحی نخوام کی رو باید ببینم؟

خدا رو شکر که بهتری. برات لوراتادین برداشتم. از بقیه کمتر خواب آوره. عصر میارم.

 

 

 

Neda Sharafi to Alireza Maham


هیچی نگو من دوتا از دندونا عقلمو هنوز باید جراحی کنم ولی خسیسیم میاد. شدیدا هم جلوی دکتر لبخند نمیزنم چون ممکنه ببندتم به یونیت و دِ برو که رفتیم....
دستت درد نکنه.... شیش اینجا باش لطفا.... زیر دست دکتر هم اگه گریه نکنی بهت آب نبات میده...

 


Alireza Maham to Neda sharafi


از این مسخره تر نمیشه!

بعد از چند روز آبجی خانم نزول اجلال کرده خونمون و با مامان نشستن ور دل هم تبادل اطلاعات می کنن.
تا چشمشون بهم افتاد نازنین گفت عصری ما رو می بری خرید؟

چشماشم عین گربه ی شرک کرده بود! والا جراحی شدن از خرید رفتن با خانوما آسونتره! اینه که فوری بُراق شدم که من بدبخت جراحی دارم. عصری باید برم زیر تیغ دکتر. چقدر منت ندا رو کشیدم پارتی بازی کرده از دکترش واسم وقت گرفته...

یهو دو تایی باهم داد زدن ندا؟؟؟؟

هول کردم! گفتم آره ندا! یعنی چی؟

نازنین پرسید ندا دخترخاله ی فرهاد رو که نمیگی؟

گفتم پس کی رو میگم؟ منشی دندونپزشکیه دیگه!

بعدم مامان با کلی چشم غره و ادا اصول میگه با این دختره اینقدر! معاشرت نکن.

چشمام چار تا شد! میگم مامان من از منشی یه دکتر وقت گرفتم یعنی باهاش معاشرت کردم؟!!!

میگه نخیر تو عروسی هم کنارش نشسته بودی و معلوم بود که خیلی داره بهتون خوش می گذره بعدم کلی حرف دراومد!

جل الخالق! چه حرفی؟ مگه ما چی می گفتیم؟

نازنین هم با کلی حرص میگه دکتر شدی ولی هیچی حالیت نیست! ندا نامزدت که نیست. با دختر آشنا هم رفیق نشو! الانم اگه می تونی برو یه دکتر دیگه. اصلا عصری ما رو ببر خرید!

می بینی تو رو خدا؟؟؟ گفتم من باید برم دندونپزشکی کاری هم به ندا ندارم.

لطفا بعد از این منو دیدی اصلا تحویل نگیر که ممکنه حرف دربیاد!!!

 

 

Neda Sharafi to Alireza Maham


اوقققق.... مردم دیوانه ن بخداااا... خودشون یه بند دارن میرن و میان اونوقت من بدبخت چون نمیتونستم وسط عطسه ها برم جای دیگه یهو با تو دوست شدم؟
اگه بدونی مامانم چقدر دعوام کرده.... هرچی هم میگم مادر جون من کلا آبم با دکتر جماعت تو یه جوب نمیره باور نمیکنه.‌..
عصری با اخم و تخم اومدی و رفتی نزدیک بود یه چی بهت بگم ولی خدا رحم کرد :پی
ای علیرضای طفلکی الان حرف نمیتونی بزنی که جواب کسی رو بدی.... باز جای شکرش باقیه شب کاری....
آقا شما رو بخیر ما رو بسلامت.... فقط شنبه بیا جراحی بعدیتو بکن تسویه حساب کن بلکه م دکتر ما پولدار شه حقوق منو بده...‌
محض رضای خدا معاشرت در دندان پزشکی!!! جای با صفاتر قحطه لابد....



Alireza Maham to Neda sharafi


واقعا اون قیافه ی در حال مرگ تو و نگرانی من که حالا چکار کنیم که خفه نشی و عکسای مسخره ی کامران و ترس کتی از خراب شدن آرایشت، مجموعه ی خیلی عاشقانه ای بود! خدا قسمت علاقمندان بکنه!

عصری نصف عصبانیتم مال جراحی بود. هنوز داشتم مقایسه می کردم خرید رفتن آسونتر بود یا جراحی! همچنان به نتیجه ی قطعی نرسیدم. الان با دو تا ژلوفن میگم جراحی!

امشبم نرفتم سر کار. با این همه درد و حواس جمع معلوم نبود چه دوایی بدم دست مردم.

فردا حقوق خودمو بگیرم چشم. حساب دکتر شما رو هم تسویه می کنم اگه خدا بخواد.

 

 

Neda Sharafi to Alireza Maham


بیکارن ملت....والا بخدا....
کمپرس سرد و گرمم بذار خوبه.... آناناسم بخور.... میگن زخمو جوش میده ولی نمیدونم راسته یا نه....
امشب خونه خاله یه جمله درمیون گفتم منکهههه قصد ازدواج ندارم.... من عاشق کارمم.... چه کار بدیه ملت با هم دوس میشن... من شوهر نمیخوام.... من از دکترا خوشم‌نمیاد (شرمنده...)
برو به مامانت بگو زنت حتما باید دکترا داشته باشه.... منم که همه میدونن این لیسانس بدرد نخورمو با چه مصیبتی گرفتم دیگه گمونم مساله حل شه...